فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم/ وآن چه گویند روا نیست مگوییم رواست!
اما از همه اینها می گذرم. چون من خودم زن هستم ودستی هم در علم دارم نمی خواهم بر این اساس در مورد نگرش مولوی قضاوت کنم چرا که ممکن است شخصی تلقی شود. ولی شعری در یکی از کتاب های شعرش هست که مرا واقعا به وحشت انداخت! وحشت به تمام معنی. شعر یادم رفته اما مضمون آن این است. یک آدم خیلی خوب و خطا ناپذیر یتیمی را کتک می زد. یکی به او ایراد گرفت که خجالت نمی کشی با این همه تاکید که قرآن و سیره نبوی (و من اضافه می کنم همچنین ائمه) به یتیم نوازی دارند کودک یتیم را می زنی. جواب می دهد -و از نظر مولانا گویا جوابش قانع کننده است- که من یتیم را نمی زنم بلکه شیطان درونش را می زنم!
این استدلال وحشتناک است! ببینید! با هرچی که "اما و اگر تبصره" بشه پیدا کرد و کلاه شرعی دوخت و یک جور دیگه جلوه داد با یتیم نوازی نمی شه شوخی کرد! کاملا حکم یتیم روشنه و همه جا به طور سازگار در دین ما و همچنین ادیان دیگه محبت به یتیم توصیه شده. اتفاقا این موضوع خیلی خوب در این منطقه از دنیا -حداقل در ایران و ترکیه که من اطلاع دارم- بین مردم جا افتاده. مردم ما-چه دیندار چه بی دین- با هر چی شوخی بکنند و کلاه شرعی بدوزند با این یک قلم جنس شوخی ندارند.
در پداگوژی جدید و مدرن هم که اصلا کتک زدن کودک -چه یتیم چه غیر یتیم- بسیار قبیح دانسته می شه. همین طور در فرهنگ و اخلاقیات مدرن هم یتیم نوازی ارزش و جایگاه خود را داره.
هر چی هم شوخی بردار باشه یتیم آزاری دیگه شوخی بردار نیست!
این وسط فقط یک نفره که اومده داره می گه یتیم را نمی زنم شیطان درونش را می زنم. وای! اگر در این گونه استدلال باز بشه دیگه هر چیزی را می شه توجیه کرد. واقعا وحشتناکه!
یتیم را می زنه می گه یتیم را نزدم که! شیطان درونش را زدم! محکم تر می زنه می گه شیطان درونش را محکم تر زدم. آن چنان محکم می زنه که می افته می میره این بر می گرده می گه شیطان درونش را یک جا کشتم!
خلاصه بگم من از این چیزها وحشت می کنم! وقتی من حکایت را خواندم و وحشت کردم نام "کیمیا خاتون" و سرگذشت او را نشنیده بودم. نمی دانم این سرگذشت چه قدر از نظر تاریخی درست است اما گویا استاد زرین کوب هم چنین ماجرایی را تایید می کند. یک دهم آن هم درست باشد وحشتناک است. گویا این دختر نگون بخت معصوم یتیمی بوده که در خانه ی ناپدری اش مولانا بزرگ شده و بعد هم توسط شمس شیطان درونش کشته شده!!
پی نوشت: اگر خواستید این یادداشت من و همچنین یادداشت قبلی ام را در مورد مولانا به اشتراک بگذارید.
پی نوشت: حال که سخن از یتیم آمد یادآوری می کنیم ۲۰۶مدد جوی یتیم در وبسایت بنیاد کودک منتظر حمایت هموطنان عزیز هستند تا بتوانند در درسهایشان کوشا تر باشند و در آینده به شهروندی مفید برای جامعه تبدیل شوند.





توضیح در مورد عنوان وبلاگ: مینجق همان منجوق است در ترکی نوشتاری گویش تبریز