خودخوانی

سئوال 10:اگرکسی کتاب های دبیرستانش را خودخوانی بتواند بکند کتاب های دانشگاه را هم می تواند خودش بخواند و بفهمد?

--------------------------------------
جواب مینجق
به نظر من نه! به خصوص در دوره ی دکتری  حتما نیاز به استادی است  که نه تنها  آن درس را گذرانده باشد بلکه بر رویش چند کار پژوهشی  انجام داده باشد که  او را به چم و خم مبحث آشنا کند.


خلاصه بگویم:  اگر استاد رسمی ای که مجبورید با او درس بگذرانید چندان کمکی نکند خود خوانی بکنید و لی به این خودخوانی اکتفا ننمایید. در اولین فرصتی که پیش آمد  از طریق شرکت در مدرسه ها ی تابستانی, حضور به طور مستمع آزاد در کلاس یک استاد  درست و حسابی (حتی اگر لازم شد در دانشگاه و حتی شهری دیگر) , استفاده از کلاس استاد حل تمرین یا سال بالاتری ای که بیشتر از استاد درس دل می سوزاند و...جبران کنید.

خواهید دید نکته ها در کلاس وی بود که شما در خود خوانی توجهی به آن نکردید.

برج مراقبت:

واقعا سوال خوبی بود. مخصوصا واسه ماهایی که دانشجوی دکتری هستیم. فقط یه چیزی اگر خود خوانی رو در کنار استفاده از کلاسهای آنلاین مثل شبکه عبدالسلام انجام بدیم چطور؟؟؟
لینک زیر رو دیدید؟؟
http://www.ictp.tv/diploma/index10-11.php
میدونم که جای درس واقعی رو نمیگیره ولی خب چون در طول روز درگیر کار و درس هستیم معمولا خیلی کم فرصت حضور تو کلاسهای درس استادهای دیگه حتی تو دانشگاه خودمون فراهم میشه چه برسه به دانشگاههای دیگه.
ولی شب ها فرصتی هست که بتونیم استفاده کنیم.

----------------------------
مینجق:
بله! بله! این کلاس های آنلاین بسیار مفید هستند.  من یادم رفته بود به آن ها اشاره کنم. متشکرم که یاد آوری کردید

---------------------------------

 

اول ایمنی سپس کار

پاراگرافی از یک کتاب الکترونیکی که در حال نوشتن آن هستم:

 

با توجه به اين كه در بالا از ايمني آزمايش سخن گفته شد لازم مي دانم قبل از شروع مبحثي جديد در مورد اهميت رعايت ايمني كه جزء لاينفك فرهنگ فيزيك ذرات است سخني بگويم. آزمايش هاي فيزيك ذرات اغلب مستلزم تكنيك هايي هستند كه قبلا موجود نبوده اند و به منظور همين آزمايش ابداع شده اند. اغلب اين تكنيك ها بعدها در صنعت و مصارف كاربردي نقشي اساسي مي يابند. علت اصلي سرمايه گذاري مالي در آزمايش هاي فيزيك ذرات هم از منظر سياستگذاران علمي ابداع همين فن آوري هاست كه از منظر فيزيكپيشگان  محصولات فرعي ثانويه حساب مي شود. به علت نوآورانه بودن تكنيك ها هنوز نكات ايمني در مورد اين فناوري ها مدون نشده اند. در آزمايشگاه هاي بزرگ دنيا مانند سرن (CERN) در  سويس يا اسلك SLAC)) و يا آزمايشگاه فرمي FermiLAB)) در آمريكا، پژوهشکده ی مستقلي وجود دارد كه در آن نكات ايمني مربوط به فناوري هاي نوين را مي آزمايند و مدون مي كنند. وجود چنين بخشي الزامي است. در سال 2004يكي از كارگران شاغل در آزمايشگاه اسلك دچار سوختگي شديد شد، به همين علت آزمايشگاه به مدت 7 ماه تعطيل شد و تمام جنبه هاي ايمني آن مورد بازبيني قرار گرفت  تا چنين سانحه اي هرگز تكرار نگردد. آزمايشگاه ها موظف هستند گزارش سالانه از رعايت نكات ايمني و بروز حوادث ارائه دهند. در واقع شعار «اول ايمني، سپس كار» نه در حد شعار بلكه در مقام عمل، هم  در حد باورهاي شخصي و هم در ضوابط قانوني و اداري، سرلوحه ي كار پژوهشگران فيزيك ذرات در آزمايشگاه هاي دست اول دنياست.

عروس زیبایمان دارد تکیده می شود

در کوران حوادث و افت و خیزهای قیمت دلار و گران تر شدن محسوس اجناس و مشغولیت های کاذب فکری   دریاچه ی ارومیه را فراموش نکنیم.

برای سال بعد دریاچه ی ارومیه چه فکری کرده اند؟! به جای تراشیدن مسئله های صد من یه غاز روشنفکری  یا دهان به دهان گذاشتن با ایشان بهتر است به فکر عروس خانم زیبای خودمان باشیم که به حال نزار افتاده است.

حيدر بابا اورموگؤلي سو سوزدي

باغري يانيپ ديل دوداقي قنر دوزدي

بو گلنين يوخدي ياري يالغوز دي

زامان بويو آخار چايا نه گلدي؟!

شيرين سويا،  آجي چايا، نه گلدي؟!

-----------------------------------

رندان تشنه لب را آبي نمي دهد كس

گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت

ظرف و مظروف

خودم را مثال بزنم که به کسی بر نخورد. ببینید! من به عنوان فیزیکپیشه خود را یک فرد متوسط در سطح جهانی می دانم. مقالاتم را می خوانند جزو مقالات با کیفیت خوب رو به بالا ارزیابی می کنند. چند مورد آزمایش قول داده اند که بررسی ایده ای که من-به تنهایی یا با همکارانم در مقالاتم داده ام را در دستور کارشان قرار دهند. یکی اش آیسکیوب است و دیگری دو آزمایش واپاشی کائون.
این یعنی یک فیزیکپیشه ی مطرح متوسط.خودم هم می دانم هیچ کدام از مقالاتم در حدی نیستند که این رشته را تکان دهند. در سطح نوبل نیستند. با این حال تا حد یک پست-داک سال دوم و سوم من هنوز خیلی چیزها دارم که یاد دهم. اگر یک دانشجو یا یک پست-داک بیاید و بگوید "دلم نمی خواهد که تصحیحاتی را که تو می گویی در مقاله ام یا تزم اعمال کنم" من نمی پذیرم. این را هم نمی پذیرم که بر گردد بگوید تو که در حد نوبلیست نیستی پس چرا از من انتظار کیفیت داری. در حد نوبلیست نیستم اما دانشجو ها و پست ها ی این فیلد سالها باید از امثال من چیز یاد بگیرند تا خود صاحبنظر شوند و بتوانند سطح کیفیت را خود تعیین کنند.


وقتی من دانشگاهی را معرفی می کنم و می گویم تا فلان مقطع خیلی عالی است حرفم معنی دار است.  بعد از آن مقطع شاید ظرف برای مظروف کوچک شود و نیاز به ظرف بزرگتری پدید آید. اما تا آن مقطع دانشجو باید حرف گوش کن باشد. اگر نباشد خودش ضربه می بیند و فرصت ها را از دست می دهد.
خیال نکنید فلان نوبلیست خواهد آمد و وقتش را خواهد گذاشت برای یاد دادن بهمان مفهوم دوره ی لیسانس.
ژست این کار را برخی از نوبلیست ها مثل لئون لدرمن می گیرند اما واقعیت آن است که فقط ژست است! برایشان سرگرمی است و بس. زحمت واقعی را کسان دیگر می کشند که آن نام و نشان را ندارند!


دانشجوی لیسانس باید قدر استادی را که درس های همان مقطع لیسانس را به طور مفهومی و با عشق و علاقه به او تدریس می کند بداند ولو ان که این استاد در سطح پژوهشی چندان برجسته نباشد. در مقاطع بالاتر ضمن حفظ حس قدرشناسی و احترام می تواند به سراغ استادان دیگری رود که چیزهای دیگری به او بیاموزد. این مستلزم آن است که تا آن مقطع نهایت استفاده را از استادان خود کرده باشد.

این را برای موفقیت خود دانشجو عرض می کنم. بسیار بودند کسانی که از همان سال اول لیسانس برگشتند و از استادان ایراد گرفتند. لب کلامشان این بود: "اینها هیچ کدام در حد و حدود ویتن یا آلن کن نیستند." خوب نیستند که نیستند! شاید حتی چند نفرشان ادعایشان بیشتر از ویتن و آلن کن باشد. اما یک دانشجوی لیسانس نباید کاری به این کارها داشته باشد! واقعیت این است که اغلب آن استادان  آن قدر سواد فیزیک دارد که تا سال دوم و سوم لیسانس به با استعداد ترین دانشجو نکته ها بیاموزد. برخی تا حد کارشناسی ارشد هم و برخی تا حد دکتری و پست-داک دوم سوم هم همین قدر سواد دارند. اما این درست است که هیچ کدام از ما در ایران بالاتر از این نرفته ایم . شاید در آینده بالاتر برویم. شخصا این حس را دارم که هنوز جای رشد بسیار دارم.  ولی نکته ی من این نیست. نکته ی من آن است که اگر "کشف نمودید" یکی از این استادان که  پرمدعا هم هست آن قدر ها در سطح بین المللی رقمی نیست هنر چندانی نکرده اید!!!

هنر در آن است که تا جایی که آنها  چیزی از دانش در چنته دارند از آنها بیاموزید و درست به موقع که ظرف برای مظروف کوچک شد به سراغ ظرف بزرگتری بروید بدون آن که سعی کنید ظرف قبلی را بشکنید.

این است راه پیشرفت!

دانشگاه تربيت معلم آذربايجان

اگر مايليد در رشته ي فيزيك ادامه ي تحصيل دهيد ازجمله دانشگاه هايي كه من براي انتخاب توصيه مي كنم دانشگاه تربيت معلم آذربايجان  است كه در نزدیک تبريز واقع است. اين دانشگاه به خاطر نوپا بودن و شايد هم دور بودن از مركز شهر زياد شناخته شده نيست اما اساتيد باسواد و فعال و علاقه مند زيادي دارد.

پي نوشت: از جمله اساتيد دانشگاه تربيت معلم آذربايجان دكتر فرهاد دارابي هستند. چند سال پيش در يكي از مجلات داخلي ايران (يادم نيست كدام يكي) يك مطلب اشتباه چاپ شده بود در مورد كوانتش شار مغناطيسي. دكتر فرهاد دارابي يك مقاله ي آموزشي نوشته بود كه اشتباه آن مقاله را نشان مي داد و مسئله را به طور مفهومي تشريح مي كرد. همان طوري كه انتظار مي رود مقاله را بدون خواندن رد كرده بودند. دكتر دارابي هم مقاله را به شاهين فرستاد تا نظر دهد. مقاله ي مفهومي و آموزشي جالبي بود. از آن جنس متن هاي آموزشي كه اگر دست "زرشناس" بيافتد قدر مي نهد اما اگر دست آدم ناوارد بيافتد مي اندازد آن طرف! (قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر ، گوهري!) اساتيد دانشگاه تربيت معلم آذربايجان يك همچين تيپ هايي هستند. افرادي كه مقالات مفهومي آموزشی مي نويسند.  اين براي دانشجوي درس خوان دوره ی کارشناسی و کارشناسی ارشد يعني فرصت بي بديل! 

 اگر واقعا مي خواهيد دوره ي  ليسانس و فوق ليسانسي بگذرانيد كه پايه ي فيزيك خود را در آن قوي كنيد اين دانشگاه از جمله دانشگاه هاي خيلي خوب ايران است. البته خود دانشجو هم بايد تلاش كند و قدر اين اساتيد را با تلاش و كوشش خود بداند والا هرچه قدر هم استاد باسواد باشد و زحمت دانشجو بكشد بازهم فايده اي نخواهد داشت.

گاندی

پارسال این مطلب را در وبلاگ منجوق نوشته بودم:

وقتي اسم گاندي و جنبش او مي آد بيشتر افراد به ياد پرهيز از خشونت مي افتند. داشتم با خودم فكر مي كردم چه طور شد كه مردم هند او را تا اين اندازه در اين شيوه از مبارزه همراهي كردند؟! آن هم نه تنها در دو سه شهر بزرگ هند بلكه حتي مردم اغلب دهكوره ها با او همراه شدند. مردمي كه اغلب آدم هاي بيسوادي بودند و به معناي واقعي كلمه محتاج نان شب بودند او را در راه اهدافش و با شيوه اي كه كاملا با غريزه ي آدم در تضاد مي نمايد، همراهي كردند. آيا به واقع هندي ها مردم آرام و بي خوشونتي هستند؟ آمار وحشتناك خشونت عليه زنان در هند چنين ادعايي را تاييد نمي كند.
من فكر مي كنم ويژگي هاي گاندي و اطرافيانش باعث شد كه چنين شود. گاندي در مقابل مردم تواضع مي كرد. با آنها دست بالا صحبت نمي كرد. بيوگرافي او را بخوانيد تا ببينيد كه چه ها كرد تا مردم دهكوره هاي هند را با خود همراه كند! چه قدر در ميان مردم بود و چه قدر به آنها خدمت كرد تا آنان همراهشان شدند!
ديگر آن كه گاندي برنامه ي اقتصادي داشت. تنها ابزار او در به چالش كشيدن استعمار پير در معرض خشونت قرار دادن خود و همراهانش نبود! اگر چنين بود گمان نمي كنم جنبش او هرگز به پيروزي مي رسيد! حداقل دو مورد را من الان به خاطر دارم: استحصال نمك و صد البته نهضت خود كفايي در صنعت نساجي. اين دو ، غول امپراطوري را به زانو درآوردند و از طرف ديگر اشتغال براي مردم بي بضاعت ايجاد كردند. صنعت نساجی هنوز هم درآمد زایی مي كند. گمان نمي كنم هيچ جنبشي بدون يك برنامه ي اقتصادي درست و حسابي و با حس خود برتر بيني نسبت به آنان كه به هردليلي نمي خواهند همراه شوند، به جايي برسد! اگر جمعي آن قدر اعتماد نمي كنند كه همراه شوند بايد ديد علت چيست! نه آن كه بلافاصله پيش داوري كرد و گفت شما شعورتان نمي رسد كه ما چه اهداف بلندي داريم تا بياييد جلو خود را براي اهداف بلند ما فدا كنيد! نمي خواهم بگويم كه گاندي معصوم بود و هيچ لغزشي نداشت. اما مي خواهم بگويم گاندي بودن سخت است. ژست گاندی بودن پیشه کردن اما با آنان كه قصدهمراهي ندارند تفاخر نمودن، راه به جايي نمي برد! گاندی هزار ویک کار اجتماعی کرد و مردم تاثیر مثبت آن را در زندگی به عینه دیدند، آن گاه همراهش شدند.

شاخه ی جدید پژوهشی

به نظر من اگر بخواهیدروی شاخه ی تحقیقاتی جدیدی (جدید از نظر شما) آغاز به کار کنید بعد از یک سری مطالعات اولیه سعی کنید بروید در محیطی که پژوهشگران دست اول آن شاخه در حال تحقیق یا ارائه ی نتایج هستند. در انزوا اگر بخواهید مطالعه کنید قضیه ی همان پیل در تاریکی مولانا پیش خواهد آمد. فقط به بخش کوچکی از موارد مورد تحقیق خواهید پرداخت که چه بسا بخش مهمی از آن هم نباشد.

اگر خود بخواهید رشته ی جدیدی در دنیا آغاز کنید این باید به صورت یک وردش آهسته و پیوسته از شاخه های موجود به سوی مبحثی جدید باشد. باید ابتدا به کارهایی که قبلا شده احاطه پیدا کنید در این مباحث به عنوان متخصص شناخته شوبد آن گاه به فکر ایجاد شاخه ی جدید پژوهشی بیافتید.

این تصور ژورنالیستی که علم را چند تا نابغه ی خفن جلو می برند دور بیاندازید. پیشرفت علم یک کار گروهی است در سطح جهانی. در زمان اینشتین  همین گونه بوده اما در زمان حال این خصوصیت بسیار پررنگ تر شده است.برای این که شاخه ی جدیدی پا بگیرد ابتدا باید این گروه شکل گیرد.شکل دادن این گروه هم آداب و ملزومات خود را دارد. ابتدا باید با نوشتن مقالات و ارائه ی سخنرانی های متعدد شناخته شوید تا عده ای مایل باشند روی ایده های شما کار کنند و این شاخه به جلو رود.

منجوق 5 ساله شد

امروز پنجمین سالگرد وبلاگ نویسی من است. تولد ۵ سالگی منجوق.

هنجارها

جمع علمی ما در ایران یک جمع نوپاست. مدت ها طول می کشد که برخی هنجار ها جا بیافتند. ارتباطات علمی بین دانشگاه ها و موسسات علمی باید باشند که هنجارها جا بیافتند. عجله کردن کار را خراب می کند.
یواش! یواش! حوصله می خواهد.

در  افسانه های قدیم ایرانی همای سعادت را به پرواز در می آوردند و منتظر می ماندند تا ببینند همای سعادت بر دوش چه کسی می نشیند. بر دوش هر که می نشست فر ایزدی داشت و شاهنشه اعلام می شد. گویا این افسانه خیلی در ناخود آگاه ما ایرانی ها تاثیر گذاشته! تا جایی که گمان می کنند جامعه ی علمی ساختن هم به این است که همای سعادت خیالی را به پرواز در آورند و ببینند در پیشانی چه کسی نوشته  "اینشتین ایرانی قرن بیست و یکم". بعد او را حلوا حلوا کنند. حتی وقتی یک دانشجوی معمولی است که تمرین هایش را هم درست و حسابی حل نمی کند و در امتحان ورودی خودشان هم نمره ی چندان بالایی نمی آورد او را "استاد استاد" خطاب کنند و بادش کنند و بفرستندش به هوا. بعد از یک مدت هم حوصله شان از او سر رود و با سوزنی بادش را خالی کنند و زمینش بیاندازند و یکی دیگه را باد کنند و بفرستند هوا. با این کارها  جامعه ی علمی درست نمی شود! این روش اصولی نیست.  وقتی جمع علمی با هنجارها و معیار ها معقول رشدکرد از دل آن دانشمندان تراز اول هم رشد می کنند.

 

من در این جا و در این وبلاگ برخی از هنجارهای علمی را که از استادانم آموخته ام بیان می کنم. وقتی دانشجویی را آموزش می دهم با سخت گیری تمام این هنجارها را به آنها آموزش می دهم. اما باید بدانم کجا حرف من مورد قبول واقع می شود و کجا نمی شود. اگر من بیایم و به کسی که مرا در مقام "معلم و استاد" نمی شناسد  توصیه های اخلاق علمی بکنم موجبات تحقیر و مسخره شدن خود را فراهم اورده ام. به جای ادای معلم اخلاق درآوردن باید موجبات ارتباطات بیشتر را فراهم کنم در این صورت این هنجارها در دامنه ی گسترده تری جا می افتند. وبلاگ حاضر هم یکی از ابزار هایی است که این گسترش دامنه را تسهیل می کند. برخی می گویند من در اینجا "عصا قورت داده" و مثل "خانم معلم" می نویسم. البته بیراه نمی گویند. اما اگر بخواهم در فضای واقعی -نه در این فضای مجازی- ارتباطات بیشتر شود این حالت "عصا قورت داده" را باید کنار بگذارم. منظورم در ارتباط با همکاران در دانشگاه هاست. والا در ارتباط با دانشجوها و.... این جانب قایل به سلسله مراتب دانشگاهی هستم. هیچ این نکته را انکار نمی کنم!به هیچ وجه هم نمی پسندم که یک دانشجو ی سال اولی "استاد استاد" خطاب شود. دانشجوی سال اولی باید به اندازه یک سال از دانشجوی سال دومی چیز یاد بگیرد. دانشجوی سال دومی باید چند ین سال از پست-داک چیز یاد بگیرد و الی اخر....اگر جز این باشد معنایش این است که آن دانشگاه یا موسسه ی علمی هیچ چیزی در این سال ها به سال بالاتری ها نیاموخته که دانشجو ی سال اولی از راه نرسیده شده :"استاد! استاد!"

Dear all,
It is a pleasure for me to announce that our speaker this month is Dr Majid Karimi from the chemistry school of Sharif University. In the following please find the details of the talk.

Everybody is welcome to attend.
With kind regards,
Y. Farzan

Speaker: Dr Majid Karimi from Sharif Univ
 
Time:  4:30 pm,  Wednesday, 21st of Dey

11th of January.

 

Location: Farmanie building, IPM, Tehran
عنوان:  

Thermodynamics of Information



چكيده




In 1929, Leó Szilárd invented a one- molecule engine in which a hypothetical intelligence—dubbed Maxwell’s demon—pumps heat from an isothermal environment and transforms it into work. After a long-lasting and intense controversy it was finally clarified that the demon’s role does not contradict the second law of thermodynamics. In the first part of this talk I will give an introduction to the Maxwell‘s 'gedankenexperiment', including Szilard's engine. In the second part I will discuss some recent work related to experimental demonstration of information-to-energy conversion.

ارائه درس اختیاری زبان‌های محلی در دانشگاه‌ها با نظارت فرهنگستان

همشهری آنلاین: دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره تایید تدریس زبان های محلی در دانشگاه‌ها گفت: دانشگاه‌ها می‌توانند دو واحد اختیاری برای آموزش زبان های محلی داشته باشند اما نظارت بر اجرای آن برعهده فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.

پی نوشت:

همان طوری که قبلا هم گفتم یکی از بزرگترین ضربه هایی که عدم آموزش ادبیات زبان مادری به فرهنگ محلی می زنه اینه که ارتباط برقرار کردن بین دانشگاهی و شهروندان دیگه مشکل می شه. مادری یا دبیری ... آمده و از یک استاد در مورد آموزش بچه اش یا شاگردهاش نظر می خواد. این ارتباط ها خیلی مهم هستند. این تعامل ها خیلی ارزش دارند. توسعه ی علمی جامعه و... در گرو همین چیزها ست. این دو با چه زبانی با هم صحبت کنند؟! هر دو ترک هستند و هر دو -به خصوص آن مادر - راحت تر است که با هم به ترکی حرف بزنند.  آیا با ترکی ای حرف بزنند که سه چهارم کلماتش فارسی است آن هم با ترکیب دستور زبان فارسی؟!
این که از فارسی حرف زدن هم سخت تر شد! اصلا به دل نمی چسبد!
با ترکی عامیانه ی خانگی حرف بزنند؟! دیگه آن قدر هم صمیمی نیستند که هر ضرب المثلی را در حضور هم به کار ببرند.
استاد و آن مادر یا معلم از کجا بدانند فلان کلمه ی قدیمی و فراموش شده که در بهمان ضرب المثل قدیمی ترکی است به اندازه ی کافی "پاستوریزه" است که بتوان در چنین محاوره ای به کار برد یا خیر.
حرف زدن مشکل می شود. ارتباط سرد و محدود باقی می ماند و این محدودیت مانع رشد علمی جامعه می شود. استاد دانشگاه از جامعه بازخورد نمی تواند بگیرد و بیشتر و بیشتر برج عاجی می شود. شکاف ایجاد می شود.
علی الاصول آن دو واحد زبان ترکی حداقل می تواند بخشی از این مشکل را حل کند.

پی نوشت دوم:

این دو واحد درسی اگر درست و مناسب طرح ریزی و ارائه شود می تواند بسیار کار ساز باشد. در این درس می توان مبانی دستور زبان و نحوه ی نگارش و... را درس داد و منابع مورد نیاز را معرفی نمود. خوشبختانه در سال های اخیر کتاب های شعر و داستان و..... متعددی به زبان های محلی در داخل کشور منتشر شده اند. شخص علاقه مند می تواند بعد از یاد گیری این مبانی به مطالعه ی این کتاب ها بپردازد و بر دانش ادبی خود از زبان مادری اش بیافزاید. تیراژ این کتاب ها هم بالا می رود. 

بدون دریافت چنین آموزشی استفاده از کتب ادبیات ترکی آذری -حتی برای کسی که به طور شفاهی در خانواده این زبان را از کودکی فرا گرفته است بسیار دشوار است. مثال می زنم در محاوره می گوییم "آغاش" (=درخت) در صورتی که طرز صحیح  نوشتاری آن "آغاج" می باشد. وقتی در متنی "آغاج" می بینید اندکی طول می کشد که معنای آن را دریابید. اما اگر از قبل آموزش خیلی کوتاه و مختصری از طرز نگارش این گونه کلمات دیده باشید  روان تر متون ادبی ترکی آذری را می توانید بخوانید و از آنها لذت ببرید. 

در این وبلاگ مبانی دستور زبان ترکی آذری و نگارش آن آموزش داده می شود. برای کسی که زبان مادری او ترکی آذری است بعد از اندکی مطالعه ی این گونه وبسایت ها خواندن اشعار ترکی شهریار  آسان و در عین حال دلنشین می شود.  با کلیک کردن روی هر موضوع در آرشیو موضوعی وبلاگ می توانید مبحث مورد نظر را فرا بگیرید. به طور مثال پسوند مالکیت در ترکی آذربایجانی در این لینک آموزش داده شده است. نویسنده ی وبلاگ در مورد وبلاگش می نویسد:"

در نوشتن مطالب این وبلاک از کتب درسی آموزش و پرورش و کتاب دستور زبان فارسی نوشته دکتر حسن احمدی گیوی و دکتر حسن انوری و بهزاد بهزادی و ... بهره می گیرم .
معلم بازنشسته آموزش و پرورش هستم. غربت نشین و ساکن آلمان هستم . به زبان و ادبیات فارسی و ترکی آذربایجانی علاقه فراوان دارم و اوقات فراغتم را با نوشتن حکایت و روزنوشت و ترجمه اشعار به زبان فارسی و ترکی آذربایجانی و سرودن اشعار ترکی آذربایجانی می گذرانم . 

من عضو هیچ حزب و گروه و سازمان سیاسی نیستم و مردم سرزمینم ایران ( ترک و بلوچ و لر و گیلک و کرد و عرب و ترکمن و فارسی زبان و ... )را بسیار دوست می دارم و به همه احترام قائلم . در این وبلاک فقط به هدف آموزش دستورزبان فارسی و ترکی آذربایجانی می نویسم . این وبلاک آموزشی است . خواهشمندم از نوشتن نظرات و مطالب سیاسی به طور جدی خودداری کنید .
استفاده از مطالب وبلاک با درج لینک بلامانع است ."

همین گونه آموزش ها برای آن دو واحد درسی مفید خواهد بود.

پي نوشت سوم:

آموزش مدون ادبیات و دستور زبان ترکی لازم است تا کسانی که در این زمینه استعداد دارند بتوانند استعداد خود را زمینه ی شعر و ادبیات و... شکوفا کنند.
گاهی وقتی از زبان و ادبیات ترکی آذری سخن می گوییم برخی ادبیات غنی فارسی را به رخ می کشند و می گویند مگر ترکی در مقابل فارسی چه دارد که  بر آموزش ادبیات ترکی  اصرار می ورزید؟!
این استدلال درست نیست. اولا ادبیات ترکی آذربایجانی هم آن قدر پشتوانه دارد که اگر شخصی تمام عمر خود را هم صرف مطالعه ی ادبیات آن کند باز هم زمان کم بیاورد.  ثانیا  نشانه ی فترت و سرآغاز انحطاط  است که جمعي  به میراث گذشتگان دل خوش کند و نخواهد اثری جدید مختص نسل و زمانه ی خود بیافریند.  آموزش ادبیات در همین راستاست. برای آن است که افراد زنده ی با استعداد ابزار لازم را برای خلق آثار ادبی به دست آورند.

پی نوشت چهارم:

هزار سال پیش وقتی کاشغری  فرهنگ لغات ترکی-عربی حجیم خود را می نوشت زبان و ادبیات روسی پشتوانه ای نداشت. اما امروزه ادبیات روس با تولستوی و داستایوسکی و چخوف و.... جایگاه خیلی بلندی در ادبیات جهان دارد. کسی چه می داند؟! شاید اگر اجازه ی رشد داده شود در قرن حاضر میلادی ادبیات و شعرای تراز اولی می بالند. کسانی در ردیف داستایوسکی از همین زادگاه خود من! چرا که نه؟!

(عکس  منسوب به کاشغری  را از ویکی پدیا برداشتم و اینجا گذاشتم. در مورد آن نقاش و تاریخ کشیدن آن اطلاعی ندارم.)

پی نوشت پنجم:

زبان ترکی آذربایجان فعل های زیادی دارد و قابلیت فعل ساختن در آن بالاست. در نتیجه می توان به راحتی از این زبان استفاده کرد برای آموزش مهارت ها یی مثل خیاطی آشپزی نجاری و آرایشگری...
من گاهی شگفت زده می شوم وقتی می بینم چه طور مادربزرگم با چند جمله  دستور العمل پخت یک غذا و یا دوخت یک لباس را می دهد و با عمل دقیق به آن دستور العمل همان چیزی در می آید که مادربزرگم در نظر داشت.
این یک مقدار ناشی از استعداد مادربزرگ من است ولی بیشتر از توانمندی های زبان مادری ما ناشی می شود.
اگر اجازه داده شود زبان نوشتاری رشد کند آموزش مهارت ها در آذربایجان خیلی راحت تر و روان تر می شود. همه که قرار نیست پشت میز نشین شوند! رشد این زبان رشد مهارت ها و در پی آن افزایش اشتغال مثبت و سازنده را در پی خواهد داشت.

این یک واقعیت است. وقتی آموزش با زبانی صورت می گیرد که سه چهارم کلمات آن فارسی است (نظیر ترکی شبکه ی سهند!!) روستاییان و طبقه ی  حاشیه نشین شهری  در اذربایجان اصلا ترغیب نمی شوند که گوش کنند. اما اگر با ترکی مناسب باشند فرزندان همان ها می آیند می نشینند و گوش می کنند و یک چیزی یاد می گیرند. مهارت ها را یاد می گیرند و به خود اشتغالی اقدام می کنند. پیام های بهداشتی و اجتماعی را می گیرند و.... پیام های محیط زیست را یاد می گیرند. اگر به زبان ترکی درست و حسابی به روستاییان گفته شود که روش های آبیاری خود را بهینه کنند بیشتر احتمال دارد که گوش کنند و جدی بگیرند تا با زبان ترکی ای که سه چهارم آن فارسی (زبان ترکی شبکه سهندی!) است!  اغراق نیست اگر بگوییم حفظ دریاچه ی ارومیه  هم از این مسئله جدا نیست!

پی نوشت ششم:

 می خواستم  به مادر مدد جوی تحت کفالتم نامه بنویسم. موضوع حیاتی بود و می بایست به او نامه می نوشتم. مادر مددجویم فارسی نمی دانست و من بلد نبودم به ترکی نامه بنویسم. به فارسی نامه نوشتم تا یکی برایش ترجمه کند.
نامه ظریف بود و باید دقیق ترجمه می شد که احساس منتقل می گشت.
متاسفانه نامه ای که نوشتم اثری که می خواستم نگذاشت.
هنوز هم معتقدم قضیه همان قصه ی
"Lost in translation" بود. شايد اگر مي توانستم نامه را به تركي بنويسم كودك تحت كفالتم به جاي آن كه در كارگاه قاليبافي بپوسد درس مي خواند و خانم دكتر موفقي مي شد.
شاید بگویید چرا تلفن نزدی! نمی شد! وضعیت طوری بود که نمی شد.

به خاطر اين چيزهاست كه من به آموزش زبان زنده ي مادري ام اصرار مي ورزم. يك چيز لوكس و يك هوس خام نيست. نياز و ضرورت است نه ژستي جلوي خارجي ها كه بگوييم ما به "اقليتها" اهميت مي دهم و از اين حرفها. ضرورت زندگي است.

پی نوشت هفتم:

گذراندن این دو واحد درسی برای همگان مفید خواهد بود اما برای  حرفه های زیر ضروری است: ۱) کسانی که در صدا و سیمای محلی کار می کنند. به خصوص مجری های برنامه های تلویزیونی محلی (۲) کسانی که به عنوان یک تحصیلکرده و از موضع یک فرد تحصیلکرده باید روزانه با اقشار مختلف جامعه ارتباط برقرار کنند: مثل وکلای دادگستری  پزشک ها و....

عدم تسلط این افراد به زبان محلی به صورت مدون و آکادمیک مشکلات فراوانی را پی دارد. اگر این افراد زبان محلی را بلد باشند بدون آن که به دستور زبان آن تسلط داشته باشند (یعنی تنها از راه شنیداری این زبان را  از کودکی یا بعدها فراگرفته باشند) وقتی به این زبان سخن می گویند عامیانه به نظر خواهد آمد. موکل انتظار ندارد وکیلش خیلی عامیانه  سخن بگوید. اگر کلمات را درست بیان نکند او را چندان قبول نمی کند. اگر بیمار به پزشکی مراجعه کند که نادرست و عامیانه صحبت می کند به او اعتماد نمی کند و نسخه اش را جدی نمی گیرد! او را کم سواد می پندارد! همگان می دانیم اعتماد بیمار به حاذق بودن  پزشک چه قدر در روند درمان مهم است. از سوی دیگر اگر به فارسی صحبت کند و یا به زبان محلی ای که کلمات و ترکیبات فارسی بیش از حد در آن زیاد باشد ارتباط برقرار کردن دشوار می شود.

راه چاره آن است که زبان محلی به طور آکادمیک آموزش داده شود. آن دو واحد درسی  تاثیر مثبتی در این جهت می تواند داشته باشد. قدم اول مثبتی است.

پي نوشت هشتم: در صدا و سيماي استان آذربايجان شرقي هم هستند كساني كه كارهاي زيبا  اجرا مي كنند. یک نمونه  اين دكلمه ی زيبا ی شعر تركي است.

 

 

نام های رد و تایید شده

این مطلب در سایت تابناک به نظرم با نمک آمد. در زیر می آورمش.

فرهنگستان زبان و ادب فارسی نتیجه تایید یا رد شدن تعدادی از اسامی که برای ثبت شرکت‌ها و محصولات از فرهنگستان استعلام شده‌‌اند اعلام کرد.

به گزارش خبرآنلاین، مجلس شورای اسلامی در تاریخ ‌٢٨ /٩/ ١٣٧٥ ‌قانونی را تصویب کرد که بر اساس آن باید از به کاربردن کلمات و واژه‌های بیگانه در گزارش‌ها، مکاتبات و سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های رسمی خودداری کرد و استفاده از این واژه‌ها بر روی کلیه‌ تولیدات داخلی بخش دولتی و غیردولتی که در داخل کشور عرضه می‌شوند، ممنوع است.
 
اگر سر فارسی بودن یک نام میان صاحب مؤسسه و دستگاه مجری اختلاف نظری باشد‌، مرجع تشخیص، فرهنگستان است. بر این اساس، اداره‌ ثبت شرکت‌ها‌، اداره‌ ارشاد و سازمان‌ها و نهادهای دیگر برای آگاهی از فارسی بودن نام شرکت‌ها یا محصولات‌، نظر فرهنگستان را جویا می‌شوند.

فرهنگستان زبان و ادب فارسی به تازگی تعدادی از نام‌هایی را که استعلام شده‌، ارائه و دلایل رد یا تأیید آنها را اعلام کرده است.

نام‌های تأییدشده
دلایل تایید
هاوژین
این لفظ کردی به معنی سرگرمی است و کاربرد آن در مناطق کردنشین بدون مانع است. هاوژین برای فروشگاه بازی‌های رایانه‌ای تقاضا شده است.
کاردینو
واژه‌ای کردی به معنی باتجربه در کار است و استفاده از آن در مناطق کردنشین بدون مانع است.
تایماز
واژه‌ای ترکی / ترکمنی به معنی بی‌همتاست و کاربرد آن در مناطق ترک / ترکمن‌زبان بدون مانع است.
ایلقار
واژه‌ای ترکی به معنی عهد و پیمان و استفاده از آن در مناطق ترک‌زبان بدون مانع است.
آی پارا
این لفظ که برای آرایشگاه زنانه تقاضا شده، به زبان ترکی به معنی پاره‌ی ماه‌ یا مهپاره است و استفاده از آن در مناطق ترک‌نشین بدون مانع است.
تی‌تی‌نار
در گویش‌های مازنی و گیلکی به معنی شکوفه‌ی انار است و کاربرد آن در استان‌های مازندران و گیلان بدون مانع است.
توسکا
نام درخت جنگلی است که در جنگل‌های شمال ایران یافت می‌شود.
ماژان
نام روستایی از بخش خوسف شهرستان بیرجند در خراسان جنوبی است.
هیرسا
در منابع به معنی پارسا و پرهیزگار آمده است.
آراستک
در لغت‌نامه‌ دهخدا به معنی پرستو آمده است. نیز می‌تواند صورت کوتاه‌شده‌ آراسته‌ کوچک باشد که با نوع فعالیت‌ فروشگاه لوازم آرایشی و بهداشتی‌ متناسب است.
هیربد
در منابع فارسی به این معانی آمده است: خادم و خدمتکار آتشکده‌، بزرگ آتشخانه‌، امین ملت.

 

نام‌های تایید‌نشده
دلایل رد
سلیا
از ریشه‌ لاتین به معنای آسمان و آسمانی است.
پلوتون
نام نهمین سیاره‌ منظومه‌ شمسی و از ریشه‌ یونانی Plouton به معنی ثروت است.
اُرورا
این واژه از ریشه‌ لاتین به معنی سپیده و در اساطیر رومی، نام الهه‌ سپیده است.
راگا
از ریشه‌ سانسکریت به معنی رنگ،‌ نغمه،‌ سرود و لحن است.
 
 
 
اریس
نام الهه‌ یونانی کشمکش درگیری و منازعه است و در «ایلیاد»‌ اثر هومر هم آمده است.
سولیکو
در منابع فارسی یافت نشده است.
 
آن پاسان
لفظی فرانسوی است به معنی در حرکت‌ِ، در گذرِ؛‌ نام حرکتی است در شطرنج وقتی مهره‌یپیاده دو خانه جلوتر برود.
 
السا
صورت کوتاه‌شده‌ الیزابت و از ریشه‌ی عبری است.
آوید
این کلمه‌ انگلیسی از ریشه‌ لاتینی آویدوس به معنی آرزو، اشتیاق و تعصب است.
 
 
ایساکو
این لفظ سرواژه‌ی عبارت انگلیسی Iran khodro Spare parts & After sales service CO است که صورت فارسی آن شرکت تهیه و توزیع قطعات و لوازم یدکی ایران خودروست. صورت اختصاری ایساکو بر اساس کلمات انگیسی ساخته شده و طبق آیین‌نامه،‌ ساختن سرواژه از کلمات غیرفارسی، نیز،‌ ساختن سرواژه‌ از ترکیبات بی‌معنی فارسی پذیرفته نیست.
شنتیا
از ریشه‌ی لاتینی به معنی مقدس است و در عبری به صورت شنت آمده است.
رامسس
نام چند تن از فراعنه‌ مصر
کیش اِیر
در این نام که برای مؤسسه‌ آموزشی تقاضا شده است، کلمه‌ی ایر فارسی نیست.
کراس
این نام که برای فروشگاه تجهیزات ورزشی انتخاب شده،‌ نام تجاری تولید‌کننده‌ وسایل و تجهیزات ورزشی در خارج است.
الیان
نام شرکت بزرگی در لندن است که در زمینه‌ی تولید پرده‌ پارچه‌ای،‌ مبل‌ و کاغذدیواری فعالیت می‌کند.
آدونیس
در اساطیر یونانی نام جوانی بسیار زیبا بوده که آفرودیت عاشقش بود. در برخی متون به مجاز به معنی مرد جوان زیبا هم آمده است. آدونیس از ریشه‌ یونانی است که آن هم از ریشه‌ فینیقی و احتمالا سامی است.
 یعنی اگر یک آب انار فروشی در تهران خواست که اسم مغازه اش "تی تی نار" باشد از نظر فرهنگستان   "با مانع" می باشد؟!

سئوالات امتحان ميان ترم

سئوالات امتحان ميان ترم درس نظريه ميدان هاي كوانتمي يك به همراه حل.

سخنراني شاهين در مورد تقارن ها

لينك به دستنوشته هاي شاهين در مورد تقارن ها

لينك به فايل صوتي سخنراني شاهين در مورد تقارن ها

(براي دانلود روي Audioكليك كنيد.)

دغدغه های اقتصادی یک شهروند معمولی مثل خودم

 راستش برای یک شهروند معمولی مثل من خیلی مهم نیست که منشا مسایل اقتصادی چیست. ببینید! خیلی از افراد جامعه مثل من درآمد ماهیانه ای دارند که اگر خوب بتوانند برنامه ریزی و صرفه جویی کنند می توانند در ماه مقداری پس انداز کنند. وقت و امکانش را که با این پول کار کنند ندارند. می خواهند این پول را به شیوه ای پس انداز کنند که با این نوسانات و این تورم زیاد ارزشش پایین نیاید تا فردا روزی موقع بازنشستگی یا بیماری به دردشان بخورد. همان قصه ی  دیرین است که حکیم توس رویش انگشت نهاده:

"مبادا که در دهر دیر ایستی / مصیبت بود پیری و نیستی" 

 گیریم فهمیدم مشکل از پارازیت ها ی ریز و درشت است که اقتصاد مملکت این جوری شده. خوب! من چی کار کنم! من که در مقام قضاوت و... نیستم تا جلوی آنها را بگیرم. بنشینم و لعن و نفرینشان کنم؟ برایشان جوک وکنایه ی  روشنفکری بسازم؟! خوب! این به چه درد من می خورد؟! چه مشکلی از من رفع می نماید؟!

یا به زعم خودم خودم عدالت را شخصا اجرا کنم؟! خوب! شخصی مثل من هچ وقت این کار را نمی کند! اما بدا به روزی که مردم عادی که در مقام قضا نیستند بخواهند و بیایند و عدالت اقتصادی اجرا کنند. می شود حکومت اوباش! حکومت اوباش هم از هر حکومتی بدتر است. نظم و امنیت پاک از میان می رود. این کاری بود که در انقلاب  چین و روسیه مردم کردند و همه می دانیم چه فجایعی به دنبال داشت.


کارشناسان محترم اقتصادی! شما به ما بگویید که شهروندی مثل من چه کند تا این پس انداز محدودش را که قرار است عصای دست روزهای ناتوانی اش باشد باد نبرد! اینه که برای ما ها مهم است

سمينار ويژه در مورد هيگز

Dear all,
It is a pleasure for me to announce that this
week on Monday at 2pm we shall have a special seminar on Higgs.
The speaker is Dr Mahmoodi from CERN theory division and Clermont U, France.
The title is

"Implications of LHC results on supersymmetry".
Everybody is welcome to attend.
The venue is the seminar room at Farmanie building of IPM.

With best regards,
Yasaman

بیماری همه گیر

فرض کنید در اثر دفع نامناسب فاضلاب شهری و صنعتی در شهری یک بیماری مهلک آمده است. یک پزشک می آید و به شهروندان  می گوید که فلان کار را بکنید تا بیماری به شما سرایت نکند. دم پزشک گرم! او در مقیاس شخصی آمده و توصیه ی خوبی می کند. آن پزشک مسئول این فاجعه نیست. همین که آمده و راهکاری پیشنهاد می کند که  خانواده ها را از آسیب مصون می دارد باید از او قدر دانی کرد. در آن شرایط بحرانی عقل حکم می کند که  شهروندان حرفش را گوش دهند تا مریض نشوند.
اما اگر آن شخصی که تصمیم سازی هایش با عث این آلودگی ها شده بیاید و همین توصیه های بهداشتی را به شهروندان بکند  مردم آن شهرباید  اعتراض کنند. او مسئول است که گندی را که زده جمع کند.
شاید زورشان به او نرسد که فریاد اعتراضشان را به گوشش برسانند.

شاید گردنش خیلی کلفت باشد و هر اعتراضی را مثل کشورهای کمونیستی سابق در حلقوم خفه کند. اما این دلیل نمی شود که  شهروندان فاجعه ای به آن بزرگی را به گردن کسانی بیاندازند که قبل از غذا  دستشان را نمی شویند یا قبل از خواب مسواک نمی زنند!  اتفاقا آن مسئول که بی کفایتی اش منجر به شیوع بیماری شده از خدایش هست که شهروندان آن شهر این وسط کاسه و کوزه ها را بر سر کسانی بشکنند که دستانشان را نمی شویند!

صد هزار تومان در ماه

فرض کنید تصمیم دارید 100هزار تومان در ماه برای نیکوکاری اختصاص دهید. کدام یک از سه مورد زیر را انتخاب می کنید.

1) به 20 نفر نیازمند ناهار می دهید. (هر وعده غذا را 5000 تومان گرفتم).

2) کفیل سه کودک مدد جو در بنیاد کودک می شوید و به هر کدام ماهی 33هزار تومان اختصاص می دهید.

3) کفیل یکی از مددجویان بنیادکودک می شوید و 100 هزار تومان در ماه را  به او اختصاص می دهید.


من شخصا گزینه ی دوم را انتخاب می کنم.

متن زیر را از بخش سئوالات متداول وبسایت رسمی بنیاد کودک کپی و پیست می کنم:

پرسش 3: بنياد کودک چگونه مي تواند با فقط ماهي 30 هزار تومان به کودکان نيازمند کمک کند؟


پاسخ بنیاد کودک: اين نکته يي است که کاملا مورد توجه بنياد کودک مي باشد. زيرا ما راه هايي پيدا کرده ايم که کفيلان محترم بتوانند تغيير قابل ملاحظه اي در زندگي يک کودک نيازمند و محروم ايجاد کنند. شاهد اين سخن: - ما تجربه اي طولاني در کمک به کودکان نيازمند به دست آورده ايم و اکنون چگونگي مديريت موثر و کارآمد در اين امور را مي دانيم. - بسياري از برنامه ها و پروژه هاي ما به وسيله کارکنان محلي و از طريق شبکه وسيعي از داوطلبان انجام مي شود. - در مواردي، غذا، پوشاک و لوازم تحصيلي به صورت عمده خريداري مي شود که قاعدتاً از نظر اقتصادي بسيار با صرفه است. - در بعضي از موارد، صاحبان مشاغل و مردم نيکوکار، محصولات و خدمات خود را با حداقل هزينه در اختيار ما قرار مي دهند- گاهي ما از حمايت و کفالت بيش از يک مددجو در هر خانواده نيز استقبال مي کنيم و از اين طريق، همه اعضا خانواده مددجو، به گونه يي امکان بهره مندی از کمک و مساعدت بنیاد کودک را می یابند.

آسوده

آسوده منم که خر ندارم/از کاه و جواش خبر ندارم

آسوده منم که نقد ندارم/ از نرخ دلار خبر ندارم.

کسی نمی خواد تحلیل اقتصادی کنه؟  عطیه جان! باز پیدا شد به شما نیاز!

جواب عطیه (کارشناس اقتصادی):

ممنون خانم فرزان که اسم من را آوردید در پست‌اتان
راستش نرخ ارز تخصص من نیست.
تحلیل شرایط موجود خوب چندان سخت نیست. مشکل اصلی برمی‌گردد به تحریم و روابط سیاسی ایران. اما چیزی که ما معمولا بهش نگاه نمی‌کنیم این است که این نرخ ارزی که ما تا حالا بهش عادت کرده بودیم؛ نرخ ارز دستوری بود، یعنی نرخ ارزی نبود که ماحصل بازار و عرضه و تقاضا باشد. چیزی که چند روز است در بازار ایران در حال رخ دادن هست؛ تقریبا یک نوع آزاد سازی نرخ ارز هست. دلیلش غیر از تحریم، کسری بودجه دولت هم هست. ضمن اینکه از نظر علمی باید این نرخ ارز آزاد بشود اما چون ما یک کشور پیشرفته نیستیم این آزاد سازی نرخ ارز باعث از بین رفتن آدم‌های زیادی خواهد شد.
در شرایط بحرانی؛ خرید کالاهای بادوام مصرفی مانند مسکن؛ خودرو؛ لوازم منزل و ... می‌تواند رفتار عاقلانه‌ و اقتصادی و به صرفه باشد. بازار طلا و دلار برای خریداران خرد خطرناک و پر از ریسک است. فقط الان به درد سوداگران می‌خورد. چند ماه آینده چنین اتفاقی برای بازار مسکن رخ خواهد داد. به سرعت سوداگران از بازار طلا و ارز خارج خواهند شد و به بازار مسکن وارد خواهند شد. این چرخه مدت‌ها است در ایران اتفاق می‌افتد.
از طرفی نرخ دلار نشانه قدرت خرید مردم در داخل ایران است. یکی از دلایل افزایش این نرخ؛ کاهش قدرت خرید افراد هست که این هم ناشی از آزاد سازی یارانه‌ها است. که آن هم خودش ضررهای زیادی به اقتصاد زده که یکی‌اش کسری بودجه وحشتناک دولتی است.
قطعا حبایی رخ داده است که نمی‌دانم می‌ترکد یا نه؟