سمپاد
وقتی دبیرستان بودم "عاشقانه" درس می خواندم. عاشقانه درس خواندن دانش آموز سمپادی با درس خواندن دانشجوی ممتازی که به درسی که می خواند به عنوان سرمایه ی اصلی اش در کار حرفه ای اش در آینده می نگرد فرق دارد.
در دبیرستان عاشقانه درس می خواندم و با فرمول های ریاضی که جالب و با نمک بودند حال می کردم.
اما در دانشگاه آدم برای حال کردن درس نمی خواند. خیلی از این محاسبات عددی و...برعکس تمرین های تحلیلی زیبای دبیرستانی که حل می کردیم جذابیت و زیبایی ندارد. اما یک دانشجو به خاطر این که در شغل آینده اش بتواند موفق باشد و از عهده ی مسئولیت بر آید آنها را می خواند و یاد می گیرد. نه به خاطر این که عاشق است! بلکه به این علت که احساس مسئولیت می کند.
این است معنای حس در دانشگاه بودن! حس دانشجو شدن و از مرحله ی دانش آموزی گذار کردن.
برای حس مسئولیت آینده خود را آماده کردن معنای دانشجویی است.
من فرزانگان تبریز می رفتم. همکلاسی های من آن زمان اشتیاق خیلی بیشتری برای آموختن و تجربه کردن داشتند تا متوسط دانشجوهای دانشگاه شریف. از یک مطلب جدید خیلی بیشتر به هیجان می آمدند. خیلی بیشتر سر کلاس "مستمعی" بودند "که صاحب سخن را بر سر شوق آورد". اما از این من نمی توانم نتیجه بگیرم که مدرسه مان "دانشگاه تر" از دانشگاه شریف بود. نه! مدرسه مان یک مدرسه بود با دانش آموزان دستچین شده. همین و بس! دانش آموزانی که مسئولیتی جز درس خواندن نداشتند. اقتضای سنشان آن کنجکاوی بود. دانشگاه شریف بیشتر به واقعیت متوسط جامعه نزدیک بود. دانشجو ها به طور متوسط آن شور و شوق را برای یادگرفتن نداشتند. اما دانشگاه همین است! در یک دانشگاه قرار نیست همه مثل دانش آموز دبیرستان های سمپاد شور و شوق داشته باشند. اصلا اقتضای سن چیز دیگری است. انتظارات هم از دانشجو غیر از این است. دانشجو باید یواش یواش مسئولیت هایی را بیاموزد و بداند که همه ی کار علمی به هیجان آمدن از آموختن نیست. خیلی کار های کار پژوهشی -حتی در بالاترین سطح-حتی برای همان "پرنده ها و نه لزوما فقط قورباغه ها- کار گل است. باید دست خود راگلی کنند. این دست گلی کردن آنها آن شور و شوق را تا حد زیادی فرو می نشاند.
معیار "دانشگاه کوچک" و " مدرسه ی بزرگ" بودن چیست که برخی فارغ التحصیلان سمپاد ادعا می کنند که مدرسه ی آنها "دانشگاه تر" از دانشگاه ها ی درجه یک ایران بوده؟ اگر معیار چاپ مقاله در مجلات معتبر پژوهشی باشد قطعا دانشگاه تهران و یا شریف از این لحاظ از مدرسه ی علامه حلی و یا فرزانگان جلو تر هستند. اگر معیار انجام پروژه های پژوهشی باشد که در صنعت مورد استفاده قرار گرفته بازهم دانشگاه شریف یا تهران گوی سبقت را از آن مدارس می برد. بر اساس چه معیاری چنان ادعایی می شود من یکی اطلاع ندارم!
در ضمن من خودم سمپادی بوده ام. وقتی این سئوالات را مطرح می کنم سئوالی از جانب یکی از "خودی" هاست. هر چند شخصا به این تقسیم بندی خودی و نخودی اهمیتی نمی دهم.
ببینید از این جهت دانشگاه های معروف دنیا مثل استنفورد و برکلی و.... هم به دانشگاه های شریف و تهران شبیه تر هستند تا مدارسی که ما در آنها درس خوانده ایم. در پرینستون و استنفورد هم دانشجویان به طور متوسط مثل دانش آموزان سمپاد اشتیاق آموختن ندارند. حال و هوایشان به دانشجویان شریف و تهران نزدیک تر است تا دانش آموزان سمپاد. طبیعی هم هست که چنین باشد! اما دانشگاه همان هست که آنها هستند. فرزانگان ها و شهید مدنی و علامه حلی و.... مدرسه ی سمپادی هستند. همان چیزی که باید باشند!
از نظر من این مدارس به جای خودشان کارکرد-علی الاصول- مثبتی دارند.اما اسم دانشگاه کوچک گذاشتن بر آنها درست نیست. چنین برچسبی ممکن است در برخی مانند آن دوست ما در بدو ورود به دنیای بزرگ تر توهماتی ایجاد کند که به ضرر خودش تمام شود. چنین توهماتی باعث می شود که "بزرگ نشوند" و گذار از مرحله ی دانش آموزی به دانشجویی را طی نکنند. آن شور و شوق و اشتیاق دانش آموز سمپادی در گذر زمان از بین می رود. اگر گذار درست انجام نشود به جای آن که یک دانشجوی مسئولیت پذیر به جای او سر بر آرد یک موجود خمود و غرغرو و متوقع و پر مدعا به جای آن دانش آموز کنجکاو می نشیند.
به اقتضای سن گاهی در دبیرستان با ویدئو ها و.... تفریحی -آموزشی مفاهیم پژوهشی روز را اندکی توضیح می دهند. این برای ایجاد علاقه است و بس. با تماشای این فیلم ها کسی پژوهشگر نمی شود! شیوه ی پژوهشگر شدن همان است که در دانشگاه ها توصیه می کنند. آن قدر فرح زا نیست که در دبیرستان درباره ی آن تبلیغ می شود. پژوهش تا حد بسیار زیادی کار یکنواخت و خسته کننده می طلبد. وقتی برخی دانشجو ها با این سختی ها رو به رو می شوند با نوستالژی به دوران دبیرستان و پژوهش های فرح زای آن دوران می نگرند. در صورتی که آن چه که آنجا تبلیغ می شد واقعیت کار پژوهشی نبود. تنها تبلیغات بود و نوعی روش برای ایجاد انگیزه. ایراد نه از دانشگاه هست و نه از مدارس سمپاد ونه از آن وسایل و تجهیزات کمک آموزشی. ایراد از کسی است که نمی خواهد واقعیت گذار از مرحله ی دانش آموزی به دانشجویی را بپذیرد.
این یادداشت من در سری یادداشت های" اقتضای سن و موقعیت" می توانست قرار گیرد.
پی نوشت:
"قورباغه" را اشتباهی نوشته بودم"غورباقه"
! ممنون از عزیزی که تذکر داد. اشتباه املایی اشتباه کوچک و قابل اغماضی نیست. ممنونم.
توضیح در مورد عنوان وبلاگ: مینجق همان منجوق است در ترکی نوشتاری گویش تبریز