با دانستن تاریخ تولد آینشتاین کسی فیزیکپیشه نمی شود.
یک همدوره ای داشتیم که از محصولات سمپاد بود و دانشگاه صنعتی شریف و اساتید آن را قبول نداشت. طاهرا یکی از فارغ التحصیلان قبلی سمپاد که می رفت به آنها "درسکی" می داد به آنها گفته بود که بعد از این که وارد دانشگاه صنعتی شریف شدید احساس خواهید کرد که از یک "دانشگاه کوچک " وارد یک "مدرسه ی بزرگ" شده اید. بگذارید منظورم را از "درسکی می داد" تشریح کنم. منظورم این است که یک درس اصلی را به او نسپرده بودند که معلمش باشد. کسی که چنین افاضه ای در حضور دانش آموزان می فرماید (شما احساس خواهید کرد که از یک ....) قطعا آن قدر پختگی اجتماعی ندارد که مدیر دبیرستانی تدریس یک درس اصلی را به او بسپارد. او به عنوان معلم کمکی یک سری کلاس های فوق العاده برای دانش آموزان می گذاشت. آن زمان برخی از فارغ التحصیلان سمپاد که دانشجوی لیسانس بودند بر می گشتند مدرسه و از این کلاس ها می گذاشتند. برخی از آنها یک ژست هایی می گرفتند و حرف هایی می زدند که یک حالت شیفتگی در دانش آموزان پدید می آوردند. دانش آموزان آنها را در عالم خیال دانشمندان بزرگی می دیدند که همه چیز می دانند و می فهمند. به نظر من ضررشان بیشتر از نفعشان بود! خلاصه! وقتی چنین کسی چنان افاضه ای فرموده این دوست ما باور کرده بود و اساتید دانشگاه شریف را قبول نداشت.
یک استادی داشتیم که من خودم از او خیلی چیز آموختم. نمی خواهم بگویم "کارلوس روبیا" بود. نه! نبود! یکی بود در همان قد و قواره ی دانشگاه شریف! اما همان یکی می توانست کلی به ما فیزیک یاد دهد. اما این دوست ما که اغلب مشروط می شد آن استاد را اصلا قبول نداشت. سرکلاس هایش هم سرش را می گذاشت روی میز و چرت می زد. گویا این حرکت او به استاد بر خورده بود و به یاد نگاه داشته بود. سر امتحان میان ترم طبق معمول نمره ی این دوست ما پایین بود و طبق معمول رفت برای چانه زنی به جهت بالا بردن نمره اش. بعد از مدتی گویا استاد خطایی (!!!!) کرده بود و گفته بود که "شما درست جواب نداده اید. البته انتظاری جز این نیست . چون سر کلاس های من گوش نمی کردید و می خوابیدید." آقا دیگه! این دوست ما این حرف استاد را پیراهن عثمان کرد که به مسایل شخصی من کار دارد. به خودم مربوط است که سر کلاس می خوابم یا نمی خوابم. می آمد و از استادپیش من شکایت می کرد. من در دل حق را به استاد دادم اما به روی خودم نیاوردم.
بعد هم مرتب از بی سوادی استاد می نالید. این دوست ما معلومات عمومی خیلی خوبی داشت. در مورد زندگی نامه ی دانشمندان بزرگ مانند آینشتاین و... خیلی می دانست و مرتب از زندگی های آنها مثال می آورد که دانشمند واقعی باید چه گونه باشد و چه گونه نباشد و تاسف می خورد که چرا اساتید ما چنان نیستند. راستش من خیلی در این باره مطالعه نداشتم. حالا یک مقدار بیشتر در مورد زندگی نامه فیزیکدانان بزرگ می دانم اما آن زمان هیچ نمی دانستم. برای همین او به نظرم خیلی "باسواد" می آمد. از یک طرف دیگر هم چون دایم اساتید موجو د را بی سواد می خواند من باورم شده بود که این دوستم خیلی استاندارد های بالایی دارد. من و چند نفر از همکلاسی های دختر با هم درس می خواندیم. اما او هیچ وقت به جمع ما برای درس خواندن نپیوست. از نظر او وقت تلف کردن بود که بنشینی و تمرین هایی که اساتید بیسواد ایرانی تعیین کرده بودند حل کنی.
من هم ساده اندیش و بی تجربه بودم و فکر می کردم واقعا چه خبره. بگذریم! یک بار کارنامه اش را گرفته بود. آن موقع دوجور معدل می دادند. یکی معدل ترم آخر و دیگری معدل کل. طبعا برای محاسبه ی معدل تعداد واحد ها ی هر ترم ضربدر معدل ترم کردند و با هم جمع می بستند و آخر سر تقسیم بر تعداد کل واحد ها می کردند. به عبارت دیگر معدل کل برابر بود با
(معدل کل ترم های پیش *تعداد کل واحد ترم های پیش+ تعداد واحد های ترم آخر * معدل ترم آخر)/)تعدا کل واحد های ترم پیش +تعداد واحد های ترم آخر)
درستش هم همین است! این دوست ما با تعجب پرسید. حالا که معدل هر ترم را می گیرند چرا برای تعیین معدل نهایی معدل این ترم مرا با معدل ترم های پیش جمع نمی کنند تقسیم بر دو کنند. مگه قبلی معدل گیری نشده.؟!پس این دیگه چه کاریه. کلی برایش توضیح دادم که در معدل گیری باید "وزن" را وارد کرد. جالب آن که آن استادی که این دوست او را بیسواد می خواند و قابل نمی دانست که در کلاس هایش شرکت کنند همه ی اینها را -با پیچیدگی های بسیار بیشتر تشریح کرده بود. آن وقت این دوست ما چون چند تا تاریخ تولد از حفظ بود دون شان خود می دانست که در کلاس های او شرکت کند.
با این معلومات عمومی کسی فیزیکپیشه نمی شود. باور کنید من چند سال پیش از یک استادان خارجی شکایت شنیده بودم که دانشجوها ی ایرانی عوض آن که فکرشان را بدهند پی محاسباتی که به آنها محول می شود فکرشان را می دهند به جمع آوری معلومات عمومی از اینترنت. این را به عنوان پوئن منفی می گفت. ظاهرا این اخلاق دانشجویان ایرانی زبانزد شده!
اتفاقا برخی از همین گونه افراد در ایران با کسی که در رشته ی تخصصی خود می کوشد خوب نیستند و او را "خر خوان تک بعدی" می خوانند. کلی پز می دهند که خودشان خیلی وسعت معلومات دارند. باشه! داشته باشند! اما انتطار نداشته باشند که با این معلومات فیزیکپیشه شوند. همین طور کمتر سوهان روح کسانی شوند که شیوه ی متعارف را برای کار تخصصی و پژوهشی خود پیش گرفته اند. کمتر "وسعت معلومات" خود را بر سر آنان بکوبند و وقتی پیشرفت حرفه ای شان را می بینند کمتر در صدد تادیب برآیندو....!
توضیح در مورد عنوان وبلاگ: مینجق همان منجوق است در ترکی نوشتاری گویش تبریز