یک دانشجوی فیزیک:
خانم دکتر آی پی ام دقیقا چه جور جایی است؟ مثل یک دانشگاهست؟ آیا میشه همین طوری اومد و سوالات علمی رو از اساتید اونجا پرسید؟
برای مثال یک روز تیپیکال شما درآی پی ام چه جوری هست؟ آیا همه ش به تحقیق و تدریس میپردازین؟
چه کسانی اونجا به شرایط شما دست پیدا میکنه؟
کاش یه پست در این مورد بگذارید, ممنون میشم
جواب مینجق:
من سخنگوی آی-پی-ام نیستم. به وبسایت آن مراجعه کنید.
یک دانشجوی فیزیک:
خانم دکتر
اگر این قدر نسبت به محل کار خودتون بی توجه باشین تعجبی نداره که از کلامتون بوی افسردگی موضعی به مشام میرسه. واقعا انتظار نداشتم شمایی که این قدر دم از رابطه ی "متقابل بین دانشجو و استاد" میزنین و همه ش از اساتیدی که فراتر از نوک بینی شون رو نمیبینن حرف میزنین و از دانشجوهایی نام میبرین که به علت بی توجهی اساتیدشون حتی دست به خودکشی زدن و در همین دانشگاه شریف, برگردین و این قدر بی احساس بگین "من سخنگوی آی پی ام نیستم". منم دنبال سخنگو نمیگشتم. میخواستم کسی که شخصا اونجا کار میکنه برام توضیح بده شرایط چه طوری هست. اگر خوب هست و ارزش تلاش اضافه رو داره مطرح نکردنش بی انصافی یه. اگر هم خوب نیست و راضی نیستین باز هم فقط بی انصافی مطلق باعث سقوط یه آدم میشه. متاسفانه شما هم به نسل قبلی اساتید پیوستین, همون اساتیدی که فقط به خودشون و دوام آوردن توی این شرایط کشور و اداره جات فکر میکنن و نه به دانشجو ها. شما از اخلاق حسنه ی خارجی ها زیاد صحبت کردین. اما اگر من همین سوال رو از یک استاد خارجی پرسیده بودم حداقل با دو کلمه کاری میکرد که جمله ش احترام آمیز تر به نظر برسه و به من این معنی رو برسونه که منم آدم قابل ارزشی هستم که اون با احترام جوابم رو بده. اما جواب شما درست عین همه ی اساتید ایران, یعنی دانشجوهایی که سوال هایی درمورد مراکز و آینده ی کاری فیزیک پیشه مطرح میکنن سوالهاشون "بی ربط" هست و انقدر ارزش نداره که جواب داده بشه. به خودم جرات زیادی دادم تا کامنت قبلی رو بذارم. اما با این برخورد شما, هر چقدر هم که بشه حاضرم به هر قیمتی ازین مملکت برم تا زیر دست اساتید بی توجهی مثل شما بهم بی احترامی نشه.من میخوام فیزیک یاد بگیرم. دلیلی نمیبینم که پاچه خواری اساتید رو بکنم یا خودمو کوچیک تر از اونی که هستم بکنم تا چهار تا کلمه اطلاعات به زور از دهن استادم بشنوم. امیدوارم هرگز استاد فیزیک نشم تا هیچ وقت حتی به اشتباه, غرور دانشجو و یا انسانی رو اینجوری له کنم.
ابدیت به دانشجوی فیزیک:
دانشجوی عزیز من خیلی عذر می خوام در باب نوشته شما نظر می دم. اما یک نکته در نوشته دوم شما هست که نیاز به فکر بیشتری دارد. ببینید، اینکه یک استادی که به هر حال تلاشگر و صاحب اسم و رسم است وبلاگ داشته باشد، مطلب بنویسد و خلاصه مقداری با زبان ساده تر و بی آلایش تر صحیت کند "دلیل بر آن نیست که آدم بدبختی است. بی کار است و وقت آزاد دارد و نذر و نیاز کرده است مشاور و مددکار باشد." امروزه تمام دانشگاه ها و مراکز علمی سایت دارند. مطالب مهم و قواعد و ضوابط خودشون رو اونجا می نویسند. نام و رسم و نشان استاد و آدرس نامه نگاری و ایم مسائل آنها مشخص است. حالا بعضی مراکز سایت و سیستم ضعیفی دارند و بعضی قوی تر. خارجی ها هم دقیقا در این مورد خاص همینگونه هستند. به بیان دیگر، 90 درصد مطالب رو در سایت ها می نویسند، 10 درصد دیگر رو هم به عهده ابتکار و خلاقیت فرد می گذارند که خود راه و روشی برای ادامه تماس بیابد. عموما هم دانشگاها و اساتید اون، هر چه سطح اون دانشگاه بالاتر باشد دوست ندارند فردی سوالات بدیهی و یا اجرایی از اونها بپرسد. اصلا خیلی از اساتید دانشگاه ها در آمریکا رو به خصوص عرض می کنم خدمت شما که دورادور شناخت دارم؛ از قوانین دانشگاه و روش ها اطلاع چندانی ندارند. خیلی نمی دانند برای ثبت نام درس از کدام سایت باید استفاده کرد. برای فلان مشکل حقوقی دانشجو باید چه کرد و قس علی هذا. ممکن است شما ار یک استادی سوال علمی بپرسید و بسیار جذب شود و تحت تاثیر قرار گیرد و خلاصه خود به گونه ارتباط بگیرد که شاگردی که از راه دور سوال می پرسد جذب شود. اما در خیلی از موارد استادها ترجیح می دهند همان چند شاگرد خود را داشته باشند و خود را شهید همان هایی بکنند که با آنها درس و مشق رسمی دارند و تعهد شغلی- اخلاقی دارند. اگر دید شما اینگونه است که می توان به مقدار نا محدود به یک استاد در خاج نامه زد و به مقدار نا محدود از او سوال رسید، به نظرم در آینده که به امید و یاری خدا به هدف خود رسیدید و رفتید، ممکن است سرخورده شوید.
اگر هم اینگونه رفتار کنید که یک نامه اول مودبانه بنویسید و بر فرض که جواب نگرفتید، یک فحش و ناسزایی بدهید، نه تنها آبروی خود و ملیت خود را برده اید، بلکه خاطره ای مخدوش از نامه نگاری در ذهن فرد به جای می گذارید که دیگر خیلی به نامه های دیگران بها ندهد و از نظر اخلاقی شما ناخواسته باعث شده اید که شانس و احترام افراد دیگر پائین آید که این بسیار غیر اخلاقی است. اما در باب سوال شما بگذارید من روشی را که معمولا همه به کار می گیرند برایتان توضیح دهم، تا اگر روزی به عنوان توریست وارد یک کشور خارجی شدید و بعد قرار شد برای ورود به دانشگاه اقدام کنید بتوانید از آن بدون دردسر استفاده کنید.
1- سایت آن محل رو به دقت بخونید و سعی کنید تمام اطلاعات لازم رو بدست آورید
2- بعد شروع به تخیل منطقی کنید تا بتوانید پرسشهای خود را از آن طریق پاسخ دهید.
3- یک سی. وی بسیار دقیق و کامل از خود داشته باشید.
4- نامه ای به استاد مربوطه بزنید و در حد یک پاراگراف توضیح دهید مشکل شما (که عموما بهتر است علمی باشد) چیست و تقتضای یک وقت ملاقات کنید.
5- اگر امکان ملاقات نبود سعی کنید از طریق مکاتبه به پرسش خود برسید.
6- در نهایت با مدیریت زمان و اینکه وارد حاشیه نشوید، سعی کنید اصل مطلب و پاسخ رو در حا 15 دقیقه بدست آورید.
اینکه شما بخواهید فرض کنید هر استادی که وبلاگ دارد، همانند یک موسسه اعزام دانشجو است و یا او یک وکیل مهاجرت و یا سخنگو و یا مسئول روابط عمومی دانشگاه و یا نهادی دیگر است، بسیار اشتباه است. در چارت سازمانی هر ارگانی مسئولیت ها مشخص است و باید ار افراد مسئولیت های آنان را انتظار داشت. بر فرض هم اگر، فردی حاضر نشد و یا برایش امکان نبود از مسئولیت خود عدول کند، بر آشفتن و قهر و ناسزا گفت بدترین کار ممکن است.
آی. پی. ام هم مانند خیلی از جاهای دیگر است. به یک معنا دانشگاه نیست. شاید چیزی باشد شبیه موسسات ماکس پلانک آلمان و نظایر اون در کشورهای دیگر. یک مقدار محدود استاد دارد و یک مقدار محدود شاگرد و محصل و ساکن و غیر ساکن و نظایر اینها. آنچیزی که عموما شاگردان در آی. پی. ام مورد استفاده قرار می دهند، نوعی روش لابی گری اساسی و اخلاقی است. فرض کنید شما از فردی خوشتان آمده است. یک نامه می زنید و به صورت جامع و خلاصه خود و علایق خود رو معرفی می کنید. بعد حضوری ارتباطی می گیرید. در درس ها، سخنرانی ها و سمینارها و نظایر آنها شرکت می کنید و سعی می کنید در این خلال با افراد و بقیه بیشتر آشنا شوید. بعد می توانید به صورت آهسته و پیوسته خودتان را مطرح کنید. این دقیقا روشی است که در بهترین نقاط دنیا که حساب و کتاب هم بیشتر است افراد برای ادامه کار علمی از آن بهره می برند. اصولا هیچ جای دنیا روش بر این نیست که فردی به استادی نامه بزند و از او بپرسد فلان جا چگونه است و او باید چگونه رفتار کند. این نوع سوال کردن، مقداری کردیت خود فرد را زیر سوال می برد. باعث می شود دیگری در او نگاه جدی نکند. مانند فردی که قصد آموزش رانندگی دارد. سوار ماشین شود و از مسئول آموزش بپرسد که چگونه می توان شیشه ماشین را پائین داد. اگر واقعا نیت رفتن دارید و اگر قصد دارید در سرزمین جدید و قوانین جدید زندگی کنید، بدانید در نظام دانشگاهی جدید، علم و دانش و درس و مشق بسیار مهم است. استاد بسیار می داند و اسم و رسم دارد. ابدا از این شوخی ها نمی توان کرد. استاد هم مامور کلیسا و راهبه نیست که در رضای خدا همه کار بکند. او در بهترین حالت در به جا آوردن مسئولیت های رسمی خود مضایقه نمی کند، ولا غیر.
بعد هم شما از متولی یک مرکز و یا کارمند اون نمی توانید و نباید انتظار داشته باشید آن مرکز را برای شما تشریح کند و یا به صورت آره و یا نه بگوید آنجا خوب است یا بد است. همانگونه که شما از یک مرد و دوست نزدیک خود نمی رسید "زنت خوب است؟" یا "آیا زنت ارزش زندگی مشترک رو دارد یا نه؟"
شما باید تحقیق کنید و بر پایه اون تصمیم بگیرید. نهایتا می توانید امینی پیدا کنید و در اون باب مشورت کنید. این خیلی فرق دارد با آنکه از یک فرد که رده بالایی در یک مرکز دارد بپرسی" آیا این مرکز شما دو زار می ارزد؟" یا " آیا ارزش دارد وقتم رو اینجا تلف کنم یا نه؟"
اینها روشهای اشتباهی است. در تمام دنیا برای این شیوه ها ارزش قائل نیستند و به آن اهمیت نمی دهند.
موفق باشید
مینجق:
محیط دانشگاه یک محیط کاملا رقابتی است. در محیط دانشگاهی (یاپژوهشگاهی) برای این که انسانیت خود را ثابت کنند کسی را تحویل نمی گیرند یا استخدام نمی کنند. کسی در این محیط تحویل گرفته می شه که بتواند چیزی به غنای علمی موسسه ی آموزشی یا پژوهشی بیافزاید.
از جمله رفتارهایی که از دانشجویان ایرانی نسل جدید بسیار سر می زند آن است که وقتی تحویل گرفته نمی شوند شروع می کنند به درس اخلاقی دادن به آن استاد یا کارمند. گاهی هم لعن و نفرین در پیش می گیرند.
هر چه بیشتر بر این رفتار اصرار بورزند امتیاز منفی بیشتری می گیرند
ستاره:
از ابدیت ممنونم.چه نکته های آموزنده ای گفتید.برای من بسیار مفید بود
مینجق:
چند وقت هست هروقت با همکاران خارجی صحبت می کنم از توقعات بیجای دانشجویان ایرانی شکایت می کنند. از جمله شکایات آنها هم این است که عوض آن که به خودشان زحمت بدهند که بروند اطلاعات جمع آوری کنند از استاد خود انتظار دارند جور این کار را برایشان بکشد. در عرف بین المللی بسیار شرم آور است که اطلاعاتی که در وبسایت ها قابل دسترس هستند از یکی دیگه که نمی شناسید و با او زیاد صمیمی نیستید بپرسید و وقت او را به این صورت بگیرید.
اگر قصد "اپلای کردن" در دانشگاهی دارید ابتدا وبسایت آن را به نیکی مطالعه کنید. اگر مطمئن شدید که اطلاعات مورد نظر شما در وبسایت آن دانشگاه موجود نیست آن گاه سئوال کنید. در غیر این صورت هنوز پایتان را به آن جا نگذاشته تصویر یک آدم بینظم تن پرور و پرتوقع را از خود به جای گذاشته اید. این برای آینده شغلی خودتان خوب نیست.
در ضمن هر کجا یک عرفی دارد. این عرف لزوما با ایده آل های یک دانشجوی سال اول با ایده آل گرایی های ناپخته یکی نیست. این عرف از گذر زمان بیرون آمده و آن قدر ها هم بیخود و بی جهت نیست!
دانشجویی در آینده به موفقیت می رسد که سعی کند آن عرف را بیاموزد نه آن که با سادگی بچگانه بخواهد ایده آل ساده انگارانه ی خود را به دانشگاه یا موسسه ی علمی تحمیل نماید. ناگفته پیداست که اگر دانشجوچنین سودایی در سر بپروراند شکست می خورد. دانشگاه به مسیر خودش ادامه می دهد و با حذف شدن او در دانشگاه بسته نمی شود.
ی.م.:
پست قشنگی بود. به "یک دانشجوی فیزیک" از کامنت های قبلی واقعا توصیه میکنم اون رو بخونه. اگر برای خارج از کشور و اساتید اون این قدر ارزش قائل باشیم, باید بر طبق استاندارد های اونها هم عمل کنیم. خود من از طریق سایت های سوشال با دکتر شمیت کچرو (اگر فارسی اش رو درست نوشته باشم) صحبتی داشتم. اگر اشتباه نکنم ایشان همسر خانم اوا سیلورستاین هستن که چند سال پیش هم به ایران آمده بودند. ایشون معتقد بودند دانشجوهای ایرانی منتظر "لقمه آماده" هستند. من به شخصه از آن زمان سعی کردم اطلاعاتی که میخوام رو کامل خودم به دست بیارم, و وقتی دوباره با ایشون چت کردم, در مورد محیط کمپس دانشگاه آکسفورد صحبت کردیم. ایشون اونجا برای یک سمینار بود. برایشان خیلی جالب بود که من جای فست فود ترکی آنجا رو از ایران میدونم :-) آرزوی دوران دبیرستانم رفتن به آکسفورد بود البته, و زیاد هم به نقشه اش نگاه کرده بودم. اما با این طور اطلاعات نه تنها کوشا بودنمون رو ثابت میکنیم, میتونیم تاثیر مثبت کوچکی هم بگذاریم. من تا به حال دانشگاه خارجی نرفته ام. اما به گمانم درست میگویم, اونهایی که رفته اند نظرشون چی هست؟
مینجق:
نمی دانستم صبر ایوا و شامیت هم از دانشجویان ایرانی لبریز شده!!! این ایوا زمانی که ما در استنفورد بودیم خیلی به ایرانی ها می خواست کمک کنه. در واقع خیلی هم کمک کرد. لابد بلایی به سرش آورده اند که پشیمان شده!
دانشجویان نسل جدید ایرانی مدام به این و آن ای-میل می زنند و سئوال می پرسند. یک جورهایی مشهور شده اند. مشهور به معنای infamous نه به معنای famous!
این همه ای-میل فرستادن به آن معناست که وقت طرف مقابل ارزش قایل نمی شوند. گمان می برند فلان استاد نشسته که به ای-میل های اینها جواب دهد. با خودشان حساب نمی کنند که بابا جون ! مگر در کل دنیا فقط این هست که علاقه مند هست مثلا بره به استنفورد! لابد از کل دنیا علاقه مند هستند. آیا آن استاد قراره برای همه این همه وقت بذاره؟!
تازه خوش به حال خارجی ها !! ما که ایرانی هستیم مجبوریم فینگلیش اینها را هم رمز گشایی کنیم! یک ذره به خودش هم نمی خواهد زحمت دهد که با فونت فارسی بنویسد یا به انگلیسی بنویسد! اما اگر جوابش را ندهی یا به وبسایت ارجاع دهی کولی بازی ای در می آورد که آن سرش نا پیدا! ده برابر آن وقت را که می توانست با آن به فونت فارسی بنویسد صرف شکوه وفغان و شکایت می کند.
"لقمه ی آماده" را که شامیت گفته من از خیلی از همکاران خارجی دیگه در مورد دانشجویان ایرانی از این ور و آن ور دنیا شنیده ام. گویا مسئله اخلاق شخصی افراد نیست.
یک مسئله ی فرهنگی است.
البته از همکاران ایرانی مان هم در داخل ایران و در شهرهای مختلف ایران همین شکایت را می شنویم. عزیزی در یکی از دانشگاه های کلانشهرهای ایران آن را به این صورت بیان می کرد: "وقتی وارد دوره ی دکتری می شوند از من توقع یک پایان نامه و یک مدرک دکتری دارند!"
تعبیر درستی است! اغلب این دانشجوهای دکتری و کارشناسی ارشد اصلا درک نمی کنند که این تکلیف آنها ست که پژوهش کنند و پایان نامه بنویسند. گمان می برند این وظیفه ی استاد راهنماست و حق آنها ست که دکتر شوند و اگر پایان نامه نوشته نشد قصور از استاد است!!هیچ جای دنیا چنین نیست. در هیچ زمانی هم چنین نبوده!! این توقعی است که دانشجویان نسل جدید ایرانی از خودشان ابداع کرده اند!! البته شاید "بدعت" در این مورد کلمه ی مناسب تری باشد تا "ابداع"!
ی. م.:
واقعا این طرز رفتار زشته. به نظر من بزرگترین ریشه ش اینه که اکثر ایرانی ها فرق بین "دانش آموز" و "دانشجو" رو خوب متوجه نمیشن. و یک راست از دبیرستان وارد دانشگاه میشن و تغییری هم نمیکنن. اینه که این انتظار های بیجا رو دارند.
خیلی ناراحت کننده س که آدمهای بزرگ دنیای فیزیک به شنیدن نام "دانشجوی ایرانی" یاد آدم های مزاحم و تنبل بیفتند.
مهدی:
این مطلب را قبلن جای دیگری ننوشته بودید؟ به نظرم خیلی ؟آشنا اومد. هم نگارش و هم موضوع!!!
مینجق:
موضوع تکراری است. چون هنوز در دور و بر من حل نشده مجبورم تکرار کنم تا جایی که جا بیافتد.