در ادامه ی یادداشتم با عنوان "دردعشق" بحث مفصل و  طولانی داشتیم در مورد عشق.  همان طوری که در کامنت ها تاکید کردم منظورم از عشق زمینی وطبیعی  بین  یک زن مجرد و مردمجرد بود که می تواند بنا به شرع و قانون به ازدواج بیانجامد. عشقی خارج از این چارچوب مد نظر این جانب نیست.  بحث ها طولانی بود که توصیه می کنم اگر دغدغه ی عشق و درد عشق دارید وقت بگذارید و آنها را به دقت  مطالعه کنید. فکر نمی کنم بعد از خواندن آنها حس کنید که وقت شما تلف شد. اگر وقتی این چنینی نگذارید احتمال دارد بعدها حس کنید- عوض صرف یکی دو ساعت- قسمت قابل توجهی از عمر را از دست داده اید! به هر حال چند نکته عنوان شد که مفید می دانم اینجا بازگو کنم.

 مسایل "کوچکی" مانند اختلاف فرهنگی یا زبانی به دلیل اختلاف قومی یا اختلاف طبقاتی  با نیروی عشق قابل حل هستند. نمی گویم حلشان خیلی ساده است. نه! چنین نیست! اختلاف ها در دوران زندگی پیش آمد اما اختلاف های کوچک از جنس "نمک زندگی". اگر از این "نمک زندگی" ها فرار کنیم هرگز شخص مناسب نمی یابیم. عشق دریایی است  که  این گونه نمک ها را در خود حل می کند.

عشق انگیزه را ایجاد می کنه که آدم بره و مهارت ها ی لازم برای حل این مسایل جزئی  را فرا بگیره.

اما مسایل "بزرگ" مانند عقده ها بیماری های روانی نظیر بدبینی و پارانویا , حسادت مفرط  سادیسم و ... با عشق نیز حل نمی شوند. اگر در نامزد خود حالاتی را می بینید که به این گونه بیماری ها تعبیر می کنید تا حدی که هنوز ازدواج نکرده زندگی را بر شما تلخ کرده حتما با یک مشاور آگاه تماس بگیرید. مشاوران دانشگاه ها عموما در این زمینه تجربه ی بسیار دارند و کمک شایانی می نمایند. اگر تایید کرد که رفتار طرف بیماری غیر قابل درمان هست سعی کنید هر چه زودتر او را فراموش کنید. هر چه زودتر بهتر! گمان نکنید که معجزه می توانید بکنید! اگر در دل شما محبت تلبنار شده و نمی دانید چگونه آن را تخلیه کنید همین کودکان بنیاد کودک را مورد حمایت قرار دهید. هم به محبت نیاز دارند و هم در جواب از شما تشکر می کنند مادرشان هم دعایتان می کند. با ازدواج با یک فرد سادیک یا بدبین  محبت خود را به کسی ارزانی نکنید که در جواب روزگارتان را سیاه کند!

در مورد اختلاف مالی به نظرمن اگر هردو طرف تلاش کنند که مشکلات مالی حل شود موفق می شوند. آن قدر راه ها پیش پایشان گذاشته می شود که خودشان هم فکرش را نمی کردند. این حرف من از جنس استدلال نیست بلکه از جنس ایمان است. ایمانی است که تجربه ی شخصی ام  نیز مهر تایید بر آن می زند. عقیده ام در این زمینه کمابیش شبیه سعدی است وقتی که این شعر را می گفت. یا همان ضرب المثل قدیمی:"از تو حرکت از خدا برکت". گفتم حرفم از جنس ایمان است اگر شما آن را باور نکنید من نمی توانم شما را مجاب کنم. اما اگر به چنین چیزی باور دارید می توانم توصیه هایی بنمایم که زندگی را بر شما آسان تر کند و امکان موفقیت را بیشتر نماید در یادداشت بعدی ام جمع بندی می کنم.

(اگر خواستید این مطالب مرا به اشتراک بگذارید. مطمئنم خیلی از جوان ها از این قبیل دغدغه ها دارند.)