فراز ونشیب
تاریخ انگلیس را می خواندم. یک سری تجار بودند که از قرون وسطی پارلمانی الکی داشتند. پارلمان شان در ابتدا قدرت و اختیار چندانی نداشت اما از هیچ چی بهتر بود. هر وقت شاه ضعیف بود و قدرت نداشت این تجار در پارلمان دور گرفتند و امتیاز و اختیار بیشتری کسب کردند که بتوانند در کار تجارت خود آزادانه تر عمل کنند. رفته رفته در طی قرون به جایی رسید که این پارلمان بود که شاه و ملکه را کنترل می کرد نه برعکس.
اگر آن جلسه شورایی در دوران قدرتمندی شاهان نبود به هنگام ضعف پادشاه آن آقایان تجربه انسجام وجاهت عرفی و... لازم را نداشتند که کاری از پیش ببرند. از طرف دیگر اگر در موقع قدرت پادشاه اختیار بیشتری طلب می کردند سرخود به باد می دادند! اعضای کلیدی اش تلف می شد و پارلمان در مواقع گشایش ناشی از ضعف پادشاه هم نمی توانست کار مهمی بکند!
یک کتاب هم در مورد جنبش حق رای زنان در انگلیس می خواندم جنبش مال اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست بود. زنان زیادی به خصوص از طبقه ی کارگری فعال بودند. خیلی هم زحمت کشیدند. اقتصاد انگلیس در آن زمان خیلی به صنعت نساجی وابسته بود. چرخ کارخانه ها را هم زنهای کارگر می چرخاندند. اما خود سهمی نمی بردند. به معنای واقعی کلمه استثمار می شدند. زنها برای حقوق خود مبارزه می کردند اما هر بار زورمندان آنها را در هم می شکستند. بعد از جنگ جهانی که مناسبات اجتماعی در هم ریخت مخالفان حقوق زنان در موضع ضعف کامل قرار گرفتند. جنبش حقوق زنان انگلیس بدون آن که با مانع جدی ای رو به رو شود به بخش بزرگی از مطالبات خود رسید.
اگر آن کوشش های زنان جنبش در روزهای قبل از جنگ نبود بعد از جنگ و در هم ریختن مناسبات نه مطالبات روشنی داشتند نه انسجام و اتحادی. درنتیجه امتیاز قابل توجهی هم نمی توانستند به دست آورند. اندکی بعد مناسبات قبلی دوباره شکل می گرفت و با همان شدت استثمار زنان را دنبال می کرد. از طرف دیگر اگر جنبش زنان قبل از جنگ جهانی وقتی اربابان در اوج قدرت بودند رادیکال تر عمل می کرد بیشتر به جنبش زنان سخت می گرفتند و بال هایش را چنان می شکستند که بعد از جنگ هم نمی توانست عرض اندامی کند.
توضیح در مورد عنوان وبلاگ: مینجق همان منجوق است در ترکی نوشتاری گویش تبریز