این وبلاگ چند خواننده دارد که دانش آموز کنکوری هستند. به نظرم ریاضی و فیزیک آنها قوی است اما به دروس عمومی وقعی نمی نهند. می دانید که دروس عمومی در کنکور چه قدر مهم است! از شما خواهش می کنم برای آموختن این دروس وقت بگذارید.

به هیچ وجه فکر نکنید که صرف زمان برای این دروس وقت تلف کردن است. بگذارید یک چیزی بگویم. ویتن که بنا به نظر خیلی ها برترین فیزیکپیشه ی زنده ی دنیا به ادبیات انگلیسی هم تسلط کامل دارد. یکی از دلایل موفقیت او نثر زیبای اوست.

استاد راهنمای خودم پسکین در زمینه ی ادبیات خیلی مطلع بودو....

این از خارجی ها. حالا بیاییم به ایران خودمان. ببینید! واقعیت این است که در این ۲۰-۲۵ سال اخیر سه دسته دانش آموز سر از این رشته در آورده اند. یک عده دانش آموزانی بودند که علی الاصول هر رشته ای می خواستند می توانستند قبول شوند اما این رشته را انتخاب کردند. یک عده هم بودند که می خواستند یک لیسانسی بگیرند و بروند پی کارشان. دسته ای هم بودند که دانش آموزان و بعد ها دانشجویان متوسطی بودند که سر از فیزیک درآوردند. این ها هم خود بر دو دسته اند. یا به اندازه ی همان سواد خود ادعا دارند یا سراپا ادعایند.

دسته ی اول که گفتم- چه آنها که از راه المپیاد وارد دانشگاه شدند چه آنان که از راه کنکور وارد دانشگاه شده اند- اغلب آن قدر تسلط به دروس عمومی دارند که غلط املایی-انشایی نداشته باشند و معلومات عمومی آنها آن قدر گسترده است که اگر با یکی از رشته ی دیگر حرف بزنند طرف مقابل در دلش نگوید "خیر سرش دکترا داره!!"

اما برسیم به آن دسته که از نظر سواد متوسط بوده اند ولی خیلی پرمدعا هستند. این افراد شدیدا دوست دارند نشان دهند که نه تنها از دسته ی اول چیزی کم ندارند بلکه فیزیکپیشگان بهتری هم هستند. دسته ی اول هر چند در دل به آنها می خندد و می گوید "یادمه در درسی که من نوزده بیست می گرفتم تو چه طور می افتادی" اما یک جورهایی دون شان خود می دانند که دهان به دهان آنها بگذارند.  تا این جای کار مشکلی پیش نمی آید. مشکل وقتی پیش می آید که این جماعت یک نامه پر از اشتباه های املایی و انشایی می نویسند و کارمندی که به لحاظ اداری زیر دست آنها حساب می شود با تمام احترامی که مجبور است از خود نشان دهد نمی تواند جلوی خود را بگیرد و بروز می دهد که در دل آنها را به "دکتری" جدی نمی گیرد. مصیبت وقتی شروع می شود که آن کارمند یا دانشجو یا.... برود سراغ همان دسته ی اول و در عمل بگوید امیدی ندارم که آن فرد متوسط اما پر مدعا بتواند این کار را درست انجام دهد شما بالاغیرتا این نامه ی اداری یا... را ویرایش کن.

وای به روزی که آن فرد متوسط اما پرمدعا بو ببرد که چنین اتفاقی افتاده! قشرقی به پا می کند که بیا وببین!

خلاصه بگویم:  اگر فیزیکپیشه هم شوید به تسلط به دروس عمومی نیاز دارید. حال که دانش آموز دبیرستان هستید از این دروس غافل نشوید: انگلیسی ادبیات فارسی عربی و....

حمیدرضا گفت:

سلام.

شاید یکی از دلایلش این باشد که "انتخاب رشته در دبیرستان" ما را به این سمت می کشاند.

من هنوز نفهمیدم چطوری یک دانش آموز در 15 سالگی آن هم بی شناخت باید انتخاب رشته کند.بعد هم می رود در این تقسیم بندی که طرف حفظی اش خوبه یا محاسباتی اش. بعد که برچسب خورد که طرف محاسبات اش خوبه، هم خواسته و هم ناخواسته باید برائت اش رو از از حفظیاتی(؟!) مثه فلسفه،تاریخ،ادبیات نشان بدهد.

این بود آرمان های ما؟من که می گم همه مشکلات ما از سیستم آموزش پرورش مان است! یاد پدر زن مستشار افتادم!

مینجق:

من هم از زبان "نازخاتون" می گویم که در فرانس به ادبیات و معلومات عمومی خیلی اهمیت می دهند!. یاد معلم های  ادبیات وتاریخ وجغرافیای  ما در دبیرستان به خیر! چه قدر زحمت کشیدند تا ما را قانع کنند این دروس "حفظی" به معنایی که برخی  تصور می کنند نیستند!

عطیه:

البته خانم دکتر این سوال را باید از دوستان در دانشگاه‌های فنی پرسید که تا متوجه می‌شوند طرف علوم انسانی خوانده است؛ یک مدلی باهاش برخورد می‌کنند که انگار که از سرناچاری رفته درس خوانده. حالا هی بیا توضیح بده که برادر/خواهر من؛ آن ریاضیاتی که شما در ارشد مهندسی می‌خوانید بعضی از رشته‌های علوم انسانی باید در کارشناسی بگذرانند. بعضی از گرایش‌های ارشد و دکتری علوم انسانی ریاضیات واقعا پیچیده‌ای دارد که باور کنید من با یک دکتری مهندسی صحبت می‌کردم باورش نمی‌شد که در علوم انسانی و در مقطع دکتری چنان سطحی از ریاضی را باید بلد باشند و مسلط باشند. بعد جذابیتش هم این است که این دوستان فنی ناگهان در مقطع ارشد و دکتری به این نتیجه می‌رسند که بروند و علوم انسانی بخوانند.

-------------------------------------------
ولی مشکل اصلی از آموزش و پرورش است. وقتی دانش آموز ما باید برود شعر حفظ کنه نمره بگیرد و یک دانش آموز آمریکایی در مورد رمان یک نویسنده معروف کشورش تحقیق کند و نظر بدهد و مقاله ده - بیست صفحه ای بنویسد؛ خب معلوم است که ما به علوم انسانی می‌گوییم حفظی.

پی نوشت نامربوط به بحث :

این نقل قول را از بنجامین فرانکلین می آورم:
“He that is good for making excuses is seldom good for anything else”
یکی که خیلی راحت و مثل آب خوردن  می تونه عدم موفقیت خود را به گردن دیگری بیاندازه خیلی نیاز به این که پشت کار واراده داشته باشه حس نمی کنه.
نکته ی مهم دیگر آن که آدم باید با خودش رو راست باشه و بدونه چی را واقعا می خواهد وچه قدر حاضره برایش هزینه بده. وقتی جواب این سئوال را یافت اراده هم به وجود می آید