فرض کنید در اثر دفع نامناسب فاضلاب شهری و صنعتی در شهری یک بیماری مهلک آمده است. یک پزشک می آید و به شهروندان  می گوید که فلان کار را بکنید تا بیماری به شما سرایت نکند. دم پزشک گرم! او در مقیاس شخصی آمده و توصیه ی خوبی می کند. آن پزشک مسئول این فاجعه نیست. همین که آمده و راهکاری پیشنهاد می کند که  خانواده ها را از آسیب مصون می دارد باید از او قدر دانی کرد. در آن شرایط بحرانی عقل حکم می کند که  شهروندان حرفش را گوش دهند تا مریض نشوند.
اما اگر آن شخصی که تصمیم سازی هایش با عث این آلودگی ها شده بیاید و همین توصیه های بهداشتی را به شهروندان بکند  مردم آن شهرباید  اعتراض کنند. او مسئول است که گندی را که زده جمع کند.
شاید زورشان به او نرسد که فریاد اعتراضشان را به گوشش برسانند.

شاید گردنش خیلی کلفت باشد و هر اعتراضی را مثل کشورهای کمونیستی سابق در حلقوم خفه کند. اما این دلیل نمی شود که  شهروندان فاجعه ای به آن بزرگی را به گردن کسانی بیاندازند که قبل از غذا  دستشان را نمی شویند یا قبل از خواب مسواک نمی زنند!  اتفاقا آن مسئول که بی کفایتی اش منجر به شیوع بیماری شده از خدایش هست که شهروندان آن شهر این وسط کاسه و کوزه ها را بر سر کسانی بشکنند که دستانشان را نمی شویند!