واقعیت را بخواهید این هفته آن قدر کار بر سرم ریخته بود که خیلی نتوانستم به برنامه ی رژیم غذایی و پیاده روی پایبند بمانم اما سعی خودم را کردم.

یک گزارش کلی از فصل زیبای بهار می خواهم بدهم. سه ماه گذشته جزو بهترین اوقات زندگی من بود. در این سه ماه اتفاقات شیرین زیادی برای من افتاد. البته باید بگویم جزو پرکارترین زمان های زندگی من هم بود. چند پروژه را با هم جلو می بردم که برخی تمام شدند و برخی در آستانه ی تمام شدن هستند. از نتیجه راضی هستم. اگر طرح همه با هم نبود زیر این همه فشار کار شروع به پرخوری می کردم و ۸۰-۹۰ کیلو می شدم!! اما برعکس شد. الان به وزن دلخواهم رسیدم. بدنم قوی شده و پایم دیگر پیچ نمی خورد. من از ۱۸ سالگی با پیچ خوردن پادرگیر بودم. این مسئله خیلی جلوی مرا می گرفت. به کمک شما عزیزان بر این مشکل فایق شدم. در خرداد یک برنامه کوهنوردی رفتیم. ساعت ۱ نصف شب صخره پیمایی کردیم. خیلی خطرناک بود! اما بدنم کشید. همراهان خیلی نگران بودند که بدن من نکشد اما کشید. خیلی از این موضوع خوشحالم. از برکت این برنامه طبیعت را دوباره کشف کرده ام. خوشحالم که دراین تتمه ی جوانی به وزن مناسب رسیده ام. اگر وزن تان زیاد است  در این که آن را کم کنید شک نکنید. برای چی وزن اضافی را دایم با خود این ور و آن ور می برید. نمی دانید چه ظلمی دارید به خود می کنید! حالا می بینم در این سالها که اضافه وزن داشتم چه قدر لذت های زندگی را از دست می دادم. درسته که خوردن هم لذت داره اما لذت زندگی که فقط خوردن نیست. لذت های دیگری هم هست. یک تعادلی خوبه که باشه. بعداز این مرتب خودم را وزن می کنم و نمی ذارم وزنم از این بالاتر بره. رژیم های غذایی دوهفته ای گرفتن آسان است. اکر اضافه وزن کم باشد راحت می شه کنترل کرد.

برای آن که وزن را کم نگه داریم هر بهار این برنامه را به شکلی تکرار می کنیم. سال بعد من امیدوارم با وزن دلخواهم بهار را شروع کنم. گزارش آن را خواهم داد. بعد باز هم برنامه ی همه با هم اجرا  می کنیم. این بار من با یک هدف دیگر وارد می شوم.

در این طرح خیلی از دوستان وزن کم کردند. برخی گزارش نمی دادند. فکر می کنم سرجمع حدود ۱۰۰ کیلو وزن کم کردیم!!

کیمیای عزیز سیگار را ترک کرد. این هم  از موضوعاتی است که من از آن خیلی خوشحالم.

ده عزیز و بقیه هم با جدیت بیشتری دارند درس می خوانند برای همه آرزوی موفقیت می کنم.

مهمتراز همه آن که توانستیم در این ماه محیط گرمی به وجود آوریم که جایی برای فکر های بدبد در آن نباشد. یادتان هست نوشته بودم " فکرهای بد بد درفصل جوانه ها ممنوع"! این فکرها در فصل میوه ها (تابستان) هم ممنوع! (حالا یکی فکر کرده بود منظور من از "فکر بد بد" یک چیز دیگه است!!!! نه بابا! من مگه مادر شوهر ترانه دختر ۱۵ ساله هستم که گمان کنم با گفتن "ممنوع" فکر کنم ممنوع می شود!!!!! مادر شوهر ترانه در فیلم "من ترانه ۱۵ سال دارم" مددکار اجتماعی هم بود خیر سرش! مددکار اجتماعی و این همه naive) نه جانم! من حرفی نمی زنم زمین بیافتد! ممنونم حرفم را گوش کردید و آن فکرهای واقعا بد بد را از سر بیرون کردید. نذارید بیایند به سراغتان و تابستان شما را خراب کنند!

در هفته های آتی کمتر فرصت خواهم کرد به این وبلاگ سربزنم.  بیشتر نوشته های قبلی ام را اینجا منتشر خواهم کرد.  زمان زیادی ولی متاسفانه برای کامنت ها نخواهم داشت. عوضش بعد از چند هفته با تجربیات جدید باز می گردم. ان شا الله