داریم به آخر برنامه ی همه با هم نزدیک می شویم. خیلی برنامه ی مفید و لذت بخشی بود. از همه تان متشکرم.

خیلی دوست دارم که از این برنامه محصولات دیگری سر برآید که آهسته و پیوسته تحولات عظیم را منجر شود. پیشنهاد من آن است که وبلاگ یا صفحه ی اینترنتی افتتاح شود که در آن تشویق بر آن باشد که سیگاری هایی که مایل به ترک سیگار باشند سیگار را در ظرف یکی دو ماه کنار بگذارند و با هزینه ی آن کفالت کودکی یتیم را بر عهده گیرند. بهتر است کسی این کار را بکند که با عوالمات سیگاری ها آشنا باشد. اگر دکترکیمیای عزیز این زحمت را بکشند خیلی عالی می شود. انگیزه ای می شود که دیگر سیگار را از سر نگیرند. می دانم وقت ایشان بسیار ارزشمند و تنگ است. برای همین پیشنهاد می کنم این صفحه یا وبلاگ تنها در ماه شعبان فعال باشد و چهار هفته پشت سر هم روزهای جمعه به روز شود. من فکر می کنم ماه شعبان برای این کار ماه ایده آلی است. عروسی ها در این ماه فراوان هستند و افراد فامیل همدیگر را می بینند و درنتیجه می توانند به طور خودجوش مردمی برای این طرح و همچنین بنیاد کودک تبلیغ کنند. "همیشه شعبان یه بار هم رمضون!" بعد از شعبان که ماه رمضان است و ماه نیکوکاری. من فکر می کنم مردم خیلی انگیزه پیدا کنند که در شعبان سیگار را ترک کنند تا در رمضان مشکل سیگار کشیدن نداشته باشند و از آن طرف هم کار خیری مثل کفالت کودک را انجام دهند. فکر می کنم این انگیزه کمابیش مستقل از دیدگاه مذهبی افراد است.

چیز دیگری که امید دارم از دل این برنامه--به خصوص یادداشت های یزد شناسی دانشجوی امیدوار و آشپزی شیرازی محسن عزیز- متولد شود بخش ایران شناسی است که امید دارم توسط خوانندگان اجرا شود. حالا یا در این وبلاگ یا در یک وبلاگ یا سایت دیگر. وقتی ایران شناسی توسط افراد معمولی و به طور غیر رسمی دنبال می شود خیلی بیشتر به دل می نشیند. واقعی تر است. شعار زده نیست. اتفاقا چون شعار زده نیست بیشتر به همدلی می انجامد. وقتی دانشجوی امیدوار یا هلو با عشق راجع به شهرشان می نوشتند و می گفتند بابابزرگشان فلان بنا را با سختی های بسیار مرمت کرده و... خیلی به دل من می نشست. این گونه اطلاعات در دراز مدت پیوند و همدلی به وجود می آورند.

دوستان قدیمی وبلاگ به خاطر دارند که من دو سال پیش مرتب در وبلاگ قبلی (منجوق) در مورد گردشگری می نوشتم. از دل آن بحث ها وبلاگ زیبای شهر فرنگ زاده شد.این وبلاگ هم برایم لذتبخش است و هم آن قدر برایم مهم است که ریزه کاری های آن هم برایم جدی می شود تا جایی که با با تعصبی وسواس آلود آن را دنبال می کنم و نظر می دهم. چه بسا در این تعصب وسختگیری زیاده روی می کنم. الغرض! در ۴۰ روز آینده می خواهم آن نوشته ها را درباره ی گردشگری در این وبلاگ باز منتشر کنم. بعد از انتشار دوباره ی آنها و خواندن نظرات شما با توجه به اوضاع و احوال کنونی جامعه می خواهم یک بخش جدی ایران شناسی در این وبلاگ راه بیاندازیم. همه با هم. من خیلی دوست دارم خواننده های وبلاگ درباره ی شهرشان بنویسند و در این باره بحث شود. به خصوص خیلی دوست دارم از جنوب کشور و نیز از غرب کشور (لرستان و ایلام و....) نوشته بخوانم. برای من خیلی آموزنده است. باز هم می گویم منظورم تنها خواندن چند عدد و رقم و اطلاعاتی از نوع معلومات عمومی نیست. اینها را با یک کم وبگردی می شه پیدا کرد. منظورم تعارف های کلیشه ای نظیر "مردم فلان شهر خونگرم و مهمان نواز و غیور و باصفا هستند" هم نیست! من از سطر سطر نوشته های دانشجوی امیدوار نگرش جدیدی آموختم که در فیلم های مستند و وبسایت های رسمی نمی توان یافت. این آموزه ها اتفاقا در مقابله با مشکلاتی که بر سر راهم قرار گرفت خیلی کارساز شد.

حالا تصور کنید از مردم هر گوشه از ایران عزیز چند نکته به این صورت بیاموزیم. ببینید چه قدر در برابر مشکلات توانمند تر می توانیم عمل کنیم.

اینها پیشنهاد های من بود. شما پیشنهاد دیگری دارید؟