من الان مقرری ماهیانه کودکان مددجوی تحت کفالتم را در بنیاد کودک واریز کردم. علاوه بر آن مبلغی برای تهیه پوشاک زمستانی ریختم. فصل سرما دارد از راه می رسد، وضعیت اقتصادی هم از سال های پیش بدتر هست. تا جایی که می توانید در تهیه لباس زمستانی برای بی بضاعتان بکوشید. یادم هست چند سال پیش چند خشکشویی به طور رایگان برای خیریه لباس های زمستانی دست دوم را جمع آوری می کردند تمیز می کردند و به فقرا می دادند. اگر از این برنامه ها در شهر تان هست همکاری کنید. سرمای زمستان شوخی بردار نیست. شعر شهریار را کپی می کنم:

زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را
ولیکن پوست خواهد کَند ما یک‌لاقبایان را
رهِ ماتم‌سرای ما ندانم از که می‌پرسد
زمستانی که نشناسد درِ دولت‌سرایان را
به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می‌آید
که لرزاند تنِ عریانِ بی‌برگ‌و‌نوایان را
به کاخِ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد
ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را
طبیبِ بی‌مروّت کی به بالینِ فقیر آید
که کس در بند درمان نیست درد بی‌دوایان را
به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر
که حاجت بردن ای آزاده‌مرد این بی‌صفایان را
به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود
کجا بستند یارب دست آن مشکل‌گشایان را
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را
به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلتید
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را
به کام مُحتَکِر روزیِ مردم دیدم و گفتم
که روزی سفره خواهد شد شکم این اژدهایان را
به عزّت چون نبخشیدی به ذلّت می‌سِتانَندَت
چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را
حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس
که می‌گیرند در شهر و دیار ما گدایان را