زندگی بنجامین فرانکلین

زهره: فرانکلین برای خودش اصول سیزده گانه ای داشت که به آنها پای بند باشد.
مینجق: سيزده گانه اش را در نوجواني نوشته بود و براي مدتي به آن پايبند بود. اما بعدا تجربه به او آموخت كه انسان موجود پيچيده اي است و زندگي رنگارنگ تر از آن است كه بتوان به اصول من-در-آوردي خيلي پايبند بود.
چون بنجامين فرانكلين آدم تجربه گرا يي بود فهميد كه در اصول من-درآوردي اش بايد تجديد نظر كند.
همين چيزهاست كه بيوگرافي او را جذاب مي كند. بايد "فيلم زندگي" او را تماشا كرد نه آن كه به چند عكس از زندگي او بسنده كرد.
مردي است كه دارد تجربه مي كند مي آموزد و در نظرات اشتباهش تجديد نظر مي كند.
در جواني با برده داري مخالف نبود و خودش هم برده اي داشته )يا همچين چيزي(. بعد در زندگي آگاه تر شده و ديده كه برده داري خيلي غير انساني است در آخر عمرش مخالف سر سخت برده داري شده.
جالبه كه آن موقع كه به اصول من-درآوري اش پايبند موافق برده داري بود اما آن هنگام كه با برده داري مبارزه مي كرد كه فرسنگ ها از اصول من-درآوري اش فاصله گرفته بود چون ديده بود به درد زندگي واقعي نمي خورند.
همين چيزهاست كه او را براي من جذاب مي كند. مي بينم اغلب بزرگان ادب و هنر معاصر ما در 100 سال گذشته خود و اطرافيان خود را قرباني اصول من-درآوردي خود كرده اند. با تلخكامي از دنيا رفته اند و ميراث معنوي آن چنان بزرگي متناسب با شان فكري خود به جا نگذاشته اند. بيشتر به خاطر پايبندي به يك سري اصول من-درآوردي خودشان.
اصول بنجامین فرانکلین که از آن سخن رفت اینها هستند:
Benjamin Franklin’s 13 principles of success.
A.Temperance: Eat not dullness; drink not to elevation.
B.Silence: Speak not but what may benefit others or yourself, avoid trifling conversation.
C.Order: Let all your things have their places; let each part of your business have it’s time.
D.Resolution: Resolve to perform what you ought; perform without fail what you resolve.
E.Frugality: Make no expense but to do good to others or yourself; waste nothing.
F.Industry: Lose no time; be always employed in something useful; cut off all unnecessary actions.
G.Sincerity: Use no harmful deceit; think innocently and justly; and if you speak, speak accordingly.
H.Justice: wrong none by doing injuries or omitting the benefits that are your duty.
I.Moderation: Avoid extremes; forebear resenting injuries so much as you think they deserve.
J.Cleanliness: Tolerate no uncleanness in body, clothes or habitation.
K.Tranquility: Be not disturbed at trifles, nor at accidents.
L.Chastity: Be chaste in matters with the opposite s--ex.
M.Humility: Imitate Jesus and Socrates
عرض كنم كه زندگي بنجامين در مراحل بعدي زندگي نشان مي ده كه برخی از این اصول را زير پا گذاشته! درست مثل مردان باهوش ديگه اي مثل ابن سينا كه معتقد بود "عرض زندگي مهمتر از طول آن است."
بنجامين از نقرس در ميانسالي رنج مي برد.
زهره: گاهی بعضی از اصول کار نمی کنند.حالا تشخیص اینکه ایراد در خود اصل است یا سفت و سخت نچسبیدن به آن اصل خودش کاریه!
مینجق: بله! خیلی سخته. خیلی!
در علوم تجربی هم ما همین مسئله را به وضوح داریم. گاهی مجبور می شویم-یعنی مشاهدات تجربی به ما می گویند - باید در مدل و تئوری متعارف خود تجدید نظر کنیم . اما کی؟! شاید اشکال از تعبیر ما یا درنظر نگرفتن یک اثر در چارچوب تئوری موجود باشد. خیلی دشوار و غیر بدیهی است که چه موقع باید برویم به سراغ مدل جدید.
زیبایی کار پژوهش در علوم تجربی در همین است.
به عنوان یک پدیده شناس زندگی بنجامین فرانکلین برای من بی اندازه جذاب است. به عنوان یک تجربه گرا با زیبایی و با هوشمندی در زندگی در اصولش تجدید نظر می کند. کاری که از دست هر کسی بر نمی آید.
این خاصیت او باعث شده زندگی بسیار پرحاصلی داشته باشد. در هر دوره از زندگی طولانی خویش کاری عظیم کرده.
نه مثل بزرگان معاصر ما ( منظورم اغلبشان است -دکتر محمود حسابی استثناست) که در دوره ای یک مهم کرده اند و بعد اغلب افتاده اند به دام افسردگی و تلخکامی و بدبینی و بددهنی و. ....
یه توضیحی هم در مورد "حلقه های روشنفکری تهران" بدهم. ببینید! بخشی از نسل جوان تر که خواسته اند آن بزرگان را که عرض کرده ام الگو قرار دهند ظاهر را دیده اند. آن کار بزرگ و مهم شان را سعی نکرده اند باز تولید کنند یا از آن الهام بگیرند و خود کار بزرگی انجام دهند. همان مرحله ی زندگی بعد از مشهور شدنشان را الگو قرار داده اند: ژولیدگی افسردگی تلخکامی بدبینی بد دهنی....
یواش یواش یک خرده فرهنگ به وجود آمده که من اسمش را می گذارم "حلقه های روشنفکری تهران".
در شهرستان ها نظیرش را نداریم! معمولا اگر آن بزرگان شهرستانی بودند بخش تلاشگر و خو ش بینی و پرامیدی خود را در شهرستان خود طی کرده اند و قسمت تلخکام زندگی شان را در تهران سپری کرده اند.
در نتیجه این خرده فرهنگ بیشتردر تهران پا گرفته است. خرده فرهنگ بیمار گونه ای است که باید از آن حذر کرد تا از آسیب هایش در امان بود.
زهره:
از دیدگاه روانشناسان یکی از دغدغه های اصلی انسانها-core concerns -نیاز به قدر دانی است.و توجه یا عدم توجه به آن به عنوان یک عامل اساسی در موفقیت و شکست است.
وقتی کسی از کارهایی که در یک دوره انجام داده فید بک مثبت نگیرد، شاید در دوره های بعدی گرفتار چنان دام هایی شود.
مینجق: درسته. برای همین برام جالبه که بنجامین چه زیبا با این مسئله هم کنار می آید و اجازه نمی دهد قدر ناشناسی ها باعث تلخکام شدن او شود.
در مورد قدرشناسی و قدرناشناسی هم بحثی کردیم که بعدا می آورم.
توضیح در مورد عنوان وبلاگ: مینجق همان منجوق است در ترکی نوشتاری گویش تبریز