با یادآوری اظهار نظر عجیب و غریب دکتر علی شریعتی درمورد فلسفه و فیلسوفان من به یاد نوشته ی زیر در وبلاگ منجوق افتادم که حدود یک سال پیش نگاشته بودم. می خواستم بحث را ادامه دهم که تراژدی حمید اتفاق افتاد و من حال و حوصله ی ادامه ی بحث را از دست دادم.
آیا فلسفه برای ایران لوکس است؟
پیشنهاد می کنم این نوشته ی زیبا را به دقت مطالعه کنید. به خواندنش می ارزد! نویسنده یک فیلسوف جوان ایرانی مقیم خارج است. او از برخورد آشنایان ایرانی خود با رشته ی خود با طنزی دلنشین حکایت می کند. عنوان نوشته "فرمان یازدهم" است که اشاره ای نکته بینانه است به ده فرمان معروف در یهودیت و مسیحیت. الغرض! نکته ای که فیلسوف طناز جوان می گوید آن است که همان ایرانیانی که همیشه به غربی ها پز فارابی و دیگر فیلسوفان هزارسال پیش را می دهند وبا تعصب تمام بر ایرانی بودن آنان (به جای عرب بودن) تاکید می کنند وقتی می بینند که جوانی از دور و بر خودشان قصد دارد همان راه را برود وحشت می کنند و سعی می کنند او را از این کار باز دارند. ما خود به عنوان فیزیکپیشه برخورد های مشابهی در بین اقوام و آشنایان دیده ایم. گمان می کنم این فشار بر روی یک ایرانی که به دنبال فلسفه است صد چندان باشد. طبیعی است که ملتی که چنین ذهنیتی دارد، به عظمت دوهزار و پانصد سال پیش خود و مفاخر هزار سال قبل دل خوش می کند و درجا می زند. ملل دیگر به پیش می تازند و گرد و غبار پیش تاختن آنها بر سر آن ملت و عظمت دوهزار و پانصد سال قبلش و مفاخر هزار سال قبل آن می نشیند.
از بحثم منحرف شدم.نکته ای که می خواستم بگویم چیز دیگری بود! علت آن که آشنایان آن فیلسوف جوان آن گونه برخورد می کردند آن بود که گمان می کردند "فلسفه" یک امر تفننی است! این تصور بسیار اشتباه است. جامعه ای به پیچیدگی جامعه ایران نیاز مبرمی به "فیلسوفان زنده" دارد نه برای آن که آنها را در ویترین بگذارد و با آن ها به غربی ها پز دهد و یا احیانا آنان را بر سر دیگر جهان سومی ها بکوبد. به فیلسوفان زنده نیاز دارد تا نیاز های فکری را که با تحول زمان پیش می آیند پاسخگو باشند. یکی از این نیاز ها همان مسئله ایمنی بود که در یادداشت قبلی ام به آن به طور گذرا اشاره کردم. آری! عدم توجه به مسئله ایمنی در کشورهای جهان سومی، ریشه در نگرش آن ها به جایگاه انسان، تاثیر قضا وقدر در زندگی و مسایل فلسفی از این دست دارد.
تا نگرش ما نسبت به این مسایل دگرگون نشود، وضع قوانین و تقلید ضوابط ایمنی از غربیان ثمری نخواهد داشت. دست آخر این انسان ها هستند که این قوانین و ضوابط را اجرا می کنند. نحوه اجرای ضوابط به طور خودآگاه و یا ناخودآگاه به باور های این انسان بستگی دارد. در یادداشت بعدی ام این نکته را بیشتر خواهم شکافت.
احتمالا می گویید که یک کارگر یا سرکارگر که فلسفه نمی خواند! اولا با این وضعیت اشتغال جوانان تحصیلکرده بسیاری که بیکاری را عار می دانند تن به کار بدنی می دهند. هیچ بعید نیست که این کارگران اهل خواندن کتاب فلسفی نیز باشند! مهندسانی که این کارگران زیر نظر او کار می کنند با احتمال بیشتری اهل خواندن کتاب فلسفه هستند. اما گیریم که اینان هیچ کدام اهل خواندن کتاب فلسفی نیستند. فرهیختگان جامعه مانند نویسندگان رمان های عمیق، هنرمندان و فیلمسازان و شاعران با سطح فکری بالا قطعا از آثار فیلسوفان جامعه تغذیه می کنند و این آرای فلسفی در آثارشان نمود پیدا می کند. محصولات این قشر برای عامه جامعه قابل دسترس تر است. به خصوص هنرمندان و تولید کنندگان "پاپ کالچر" خود از آثار گروه دوم تغذیه می کنند. "پاپ کالچر" بنا به تعریف چیزی است که یک کارگر خسته از کار هم از آن استفاده می کند و لذت می برد. به این ترتیب، آرای فیلسوفان جامعه مستقیم و یا با چند واسطه برای عامه مردم قابل هضم می شود. بله! جامعه ما هم به فیلسوفان زنده نیاز دارد هم به انواع و اقسام ادیبان و هنرمندان با درجات مختلف پیچیدگی و عمق فکری.
مسئله ایمنی تنها یک مورد نمونه بود. در مسایل بسیاری مانند مسئله ی محیط زیست، سیاست، پیشرفت های پزشکی و هزاران مورد ریز ودرشت دیگر ما نیاز به کار فکری فیلسوفان زنده داریم. در بزرگی فارابی وابن سینا و...و صدرالمتالهین شکی نیست. اما در عصر ما مسایل جدیدی رخ نموده که در زمان آنها یا وجود نداشت یا آن قدر حاد نبود که موضوعیت داشته باشد. برای بررسی این گونه مسایل ما نیاز به فیلسوفان زنده داریم.
از بحثم منحرف شدم.نکته ای که می خواستم بگویم چیز دیگری بود! علت آن که آشنایان آن فیلسوف جوان آن گونه برخورد می کردند آن بود که گمان می کردند "فلسفه" یک امر تفننی است! این تصور بسیار اشتباه است. جامعه ای به پیچیدگی جامعه ایران نیاز مبرمی به "فیلسوفان زنده" دارد نه برای آن که آنها را در ویترین بگذارد و با آن ها به غربی ها پز دهد و یا احیانا آنان را بر سر دیگر جهان سومی ها بکوبد. به فیلسوفان زنده نیاز دارد تا نیاز های فکری را که با تحول زمان پیش می آیند پاسخگو باشند. یکی از این نیاز ها همان مسئله ایمنی بود که در یادداشت قبلی ام به آن به طور گذرا اشاره کردم. آری! عدم توجه به مسئله ایمنی در کشورهای جهان سومی، ریشه در نگرش آن ها به جایگاه انسان، تاثیر قضا وقدر در زندگی و مسایل فلسفی از این دست دارد.
تا نگرش ما نسبت به این مسایل دگرگون نشود، وضع قوانین و تقلید ضوابط ایمنی از غربیان ثمری نخواهد داشت. دست آخر این انسان ها هستند که این قوانین و ضوابط را اجرا می کنند. نحوه اجرای ضوابط به طور خودآگاه و یا ناخودآگاه به باور های این انسان بستگی دارد. در یادداشت بعدی ام این نکته را بیشتر خواهم شکافت.
احتمالا می گویید که یک کارگر یا سرکارگر که فلسفه نمی خواند! اولا با این وضعیت اشتغال جوانان تحصیلکرده بسیاری که بیکاری را عار می دانند تن به کار بدنی می دهند. هیچ بعید نیست که این کارگران اهل خواندن کتاب فلسفی نیز باشند! مهندسانی که این کارگران زیر نظر او کار می کنند با احتمال بیشتری اهل خواندن کتاب فلسفه هستند. اما گیریم که اینان هیچ کدام اهل خواندن کتاب فلسفی نیستند. فرهیختگان جامعه مانند نویسندگان رمان های عمیق، هنرمندان و فیلمسازان و شاعران با سطح فکری بالا قطعا از آثار فیلسوفان جامعه تغذیه می کنند و این آرای فلسفی در آثارشان نمود پیدا می کند. محصولات این قشر برای عامه جامعه قابل دسترس تر است. به خصوص هنرمندان و تولید کنندگان "پاپ کالچر" خود از آثار گروه دوم تغذیه می کنند. "پاپ کالچر" بنا به تعریف چیزی است که یک کارگر خسته از کار هم از آن استفاده می کند و لذت می برد. به این ترتیب، آرای فیلسوفان جامعه مستقیم و یا با چند واسطه برای عامه مردم قابل هضم می شود. بله! جامعه ما هم به فیلسوفان زنده نیاز دارد هم به انواع و اقسام ادیبان و هنرمندان با درجات مختلف پیچیدگی و عمق فکری.
مسئله ایمنی تنها یک مورد نمونه بود. در مسایل بسیاری مانند مسئله ی محیط زیست، سیاست، پیشرفت های پزشکی و هزاران مورد ریز ودرشت دیگر ما نیاز به کار فکری فیلسوفان زنده داریم. در بزرگی فارابی وابن سینا و...و صدرالمتالهین شکی نیست. اما در عصر ما مسایل جدیدی رخ نموده که در زمان آنها یا وجود نداشت یا آن قدر حاد نبود که موضوعیت داشته باشد. برای بررسی این گونه مسایل ما نیاز به فیلسوفان زنده داریم.
پی نوشت ۱: یکی از مفاهیم که برای تشریحش ما قطعا نیاز به فیلسوفان زنده ی آشنا با مسایل روز داریم مفهوم "آزادی" است. خوشبختانه در سال های اخیر کتاب های فیلسوفی به نام "آیزایا برلین" در مورد آزادی به فارسی ترجمه شده است. آیزایا برلین از فلاسفه ی جریان ساز معاصر بوده است.
پی نوشت ۲: اخلاقیات را هم شاخه ای از فلسفه می دانند. به طور مثال اخلاقیات محیط زیست یا اخلاقیات پزشکی از شاخه های نوین فلسفه به حساب می آیند که بخشی از مسایل مربوط به آنها بدیع است و با تکنولوژی روز موضوعیت پیدا کرده.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 12:31  توسط یاسمن فرزان
|
